
Dora Maar, 1932
________________
مینو نصرت
باد بر خلاف جهت گیسوانم می وزد
جاده عمود بر چشمان
به جستجوی عابران گمشده
سینه خیز، خود را می کشد
سینه ریز جمله های صمیمی
از هم گسسته اند
قرار نبود
مقابل این همه آب بی سر گذشت
تشنگی را شوخی بگیریم
از آن روزی که
بال ها را قیچی کرده اند
دیگر
بوسه ها پر واز نمی کنند
نماز این صف طویل هم
رنگ کبود مرده ام را بر نمی گرداند
______________
زیبا بود مینو جان
ReplyDeleteاین شعر را خیلی دوست داشتم.
ReplyDeleteمینو جان
ReplyDeleteو البته
زیبا سروده بودی
دلم نمی آید بگویم زیبا بود و بروم . آدم دلش میکشد که هی شعر بگوید . انگار یک عالمه شعر بی هسته ریخته اند روی کاغذ و ما هم که گشنه و البته تشنه این چهارچوب نظردهی هم که از چپ و راست قیقاج میرود و ذهن نظردهنده را برمی آشوبد
ReplyDeleteشعر از سرگذشت اشک آغاز میشود
نه این اشک نیست آبی است که از سر خواهد گذشت و مارا غرق خواهد کرد
باد جاده را به سمت چشمان ما کج نخواهد کرد و سینه ی زخمی سینه ریزش را برنمی تابد
آنچه میماند گیسوان مواجی است که باد را نشانه کرده است
موفق باشی
www.kariz55.blogfa.com
کیوان
سلام عزیز. شعر بسیار صمیمی و زیبایی ست. ممنون..آذر کیانی
ReplyDelete