
Mehdi Saeedi/The Well
_________________
مینو نصرت
________
_________________
مینو نصرت
ورق می خورد یاد
57 هزار سینما " رکس "ه
با رنگی یکدست سبز
فقط با یک جرقه ...ه
می سوزم
تکه ای در تنور آبادان
تکه ای در گونه ی آذربایجان
ه" عاشیق لر" می خوانند
منوم اوجا داغلاریم
سهندیم
ساوالانیم
می سوزم
تکه ای روی منار ریخته بر آبی تلخ ابیانه
که دیگر گلاب نمی گیرد از قمصر کاشان
و
اصفهان سی و سه پل دیگر
غرق می شود در چشمان
زنی که پیراهن کوچ اش آتش گرفته است
در چهار محا ل
هیچ بختیاری
ایل نمی شود
تکه ای در سینه ی مغان ام
ه" لوت " سطل سطل
آب می ریزد
خاموش نمی شود بهارستانم
نیم تنه ی مردی عصایش را رها می کند
بغض های مادرم باغ باغ می خوانند
غلیظ تر از غیظ محبوس در " استغفر الله "ه
از روی خطوط بی اعتنای پیشانی پدر می فهمم
مسیر باد ها را نمی توان بر گرداند
و
غرق می شود " سیوند " در گلوی " شهر سوخته "ه
می سوزم
در تکه ای از چشمان برادرم
که
چهار فصل نقاشی اش را با هفت سنگ می شکند
چهل هزار تازیانه
دست بر سینه بیرون می آید از چراغ جادو
و درتکه ای
از آغوش خواهرم
که روی باغچه دراز کشیده است
کوکب ها را شیر می دهد
اینک آتش کده ای
از ترانه های سوخته ام
نیمی قفس
برای جمع آوری پرندگانی که بال هاشان
در " رکس " آسمان می سوزد
نیمی خاکستر ققنوس
در وقفه ی احضار پنج گانه اش
هبوط از زمین آغاز شد
عقربه روی عدد 57ه
شعله ور است
57 هزار سینما " رکس "ه
با رنگی یکدست سبز
فقط با یک جرقه ...ه
می سوزم
تکه ای در تنور آبادان
تکه ای در گونه ی آذربایجان
ه" عاشیق لر" می خوانند
منوم اوجا داغلاریم
سهندیم
ساوالانیم
می سوزم
تکه ای روی منار ریخته بر آبی تلخ ابیانه
که دیگر گلاب نمی گیرد از قمصر کاشان
و
اصفهان سی و سه پل دیگر
غرق می شود در چشمان
زنی که پیراهن کوچ اش آتش گرفته است
در چهار محا ل
هیچ بختیاری
ایل نمی شود
تکه ای در سینه ی مغان ام
ه" لوت " سطل سطل
آب می ریزد
خاموش نمی شود بهارستانم
نیم تنه ی مردی عصایش را رها می کند
بغض های مادرم باغ باغ می خوانند
غلیظ تر از غیظ محبوس در " استغفر الله "ه
از روی خطوط بی اعتنای پیشانی پدر می فهمم
مسیر باد ها را نمی توان بر گرداند
و
غرق می شود " سیوند " در گلوی " شهر سوخته "ه
می سوزم
در تکه ای از چشمان برادرم
که
چهار فصل نقاشی اش را با هفت سنگ می شکند
چهل هزار تازیانه
دست بر سینه بیرون می آید از چراغ جادو
و درتکه ای
از آغوش خواهرم
که روی باغچه دراز کشیده است
کوکب ها را شیر می دهد
اینک آتش کده ای
از ترانه های سوخته ام
نیمی قفس
برای جمع آوری پرندگانی که بال هاشان
در " رکس " آسمان می سوزد
نیمی خاکستر ققنوس
در وقفه ی احضار پنج گانه اش
هبوط از زمین آغاز شد
عقربه روی عدد 57ه
شعله ور است
________
مثل همیشه از شعرهای مینو نصرت لذت بردم فضایی که بی ریا در شعرش به تصویر کشیده می شود تصاویری که حرف می زنند تا زنده بمانند
ReplyDeleteآزاده دواچی
مثل همیشه از شعرهای مینو نصرت لذت بردم فضایی که بی ریا در شعرش به تصویر کشیده می شود تصاویری که حرف می زنند تا زنده بمانند
ReplyDeleteسلام. هم روايت خوب است وهم تصوير سازي در اين شعري كه نه توي ظلمت و اندوه را بخوبي برملا كرده.. ممنون
ReplyDeleteدرود به مینوی عزیز
ReplyDeleteاندوه گسترده ی این شعر همچون خلیجی تمام کرانه های مرا در بر گرفت
این دو تا کار اخیرتان - هم شعر وبلاگ و هم این شعر- با این همه ظرافت و تصویر استادانه ،به یاد ماندنی اند مینو
با هر چه آرزوی خوب برای تو در سال هایی به تر از این
زنده باشی به مهر
عقربه که روی پنجاه وهفت شعله باشد
ReplyDeleteمیشود باورکرد:
تاریشه درآب است امید ثمری هست