__________

Bad Eyes -Shimizu Toshihiko 
___________________
آزاده دواچی
این قوم را که می بینی
با رخت سیاهی بر تن
و با استخوانهایی در بغل
مترسکهایشان را درو می کنند
من جبهه ام
که هر سربازی
روی گلویم سنگر گرفت
کوهی ام بی آتشفشان
که حوریان بهشتی
آویزانند از جهنم کلماتم
این قوم سیاهند و تاریک
که پرندگان در انتظارشان
شانه می زنند زمین را
پرزهای دهانم را بگیر
و بالا بیا
تا به مرز آرواره ام رسی
تا صورتکهایشا ن را بر جمجمه ام بینی
آرام بیا
خودت را از هرچه نفرت است پر کن
و گلوله ای کم حرف به سویم شلیک
باور کن هیچ گاه نمرده ام
و با لباسی سیاه
منتظر همین لحظه بوده ام
پس شلیک کن !ه
__________
سپاسگزارم
ReplyDeleteبرای شعرتان
و حضور همیشه پرمهرتان
سلام. من سنگرم و....این شعر خیلی خوبی ست.تمام.
ReplyDeleteکوهی ام بی آتشفشان
ReplyDeleteکه حوریان بهشتی آویزانند
از جهنم کلماتم
زیبا بود آزاده جان!ء
سلام شاعر
ReplyDeleteشعر تآثیر گذاریه...خواندم.. لذت بردم و......و .. بردم
باشی و همیشه سرشار
پوران کاوه