________
Janieta Eyre From the Manual of Human Dissection, 1999_________________
آذر کیانی
نگفتگو
روی زمینی که من نبودم دراز کشید
از خاموشی دریا گفت و از کناره گیری ستاره
نمیدانم بادبادک چشم هایش
درکدام آسمان کودک شده بود
ویا زبان اش برای که کوک
می گ ف ت
و خط میزد نوشته های دفتری گم را
داشت یواش یواش
خط می خورد ازکنارم
کنارم کم کم داشت
برگ شمعدانی میشد گوشه ی مبل
سرم پر از سبز بود
از نوع تهرانی ، کابلی ، بصری
نمیدانم شاید این وسط ...ه
انکرالاصوات؟ه
نه بلبل
که به قورباغه می گفت زکی سه بقول صادق هدایت
دو سه کشتی خشکید کنارم و
یک لیوان دریا به خوابم نیامد
خود را بدست گرفتم
بردم نه دم
به دمایی که لرز لرز
سکوت پاره تر از آجر نمیشد لامصب
گف
ت ت ته اش در نمی آمد
این کوک برای که زنگ
ه*به دریا بنگرم دریا تِه وینم
ه*به صحرا بنگرم صحرا تِه ...ه
در نمی آمد تِه اش که بالاخره...ه
ه• اشعار از دوبیتی های بابا طاهر
____________
نمی دانم بادبادک چشمهایش
ReplyDeleteدر کدام آسمان کودک شده بود
از تک تک جملات این شعر لذت بردم آذرجان و شعر زیبایی بود باز هم می خوانم
آذر عزیز این شعرتان کار بسیار متفاوتی بود به جهت زبان و ساختار و تصویر سازی که تخیل خواننده را بارورتر از سطح کلمات می کرد.
ReplyDeleteبسیار دوستش می داشتم.
اما در خوانش اول به نظرم می رسید که بند دوم شعر بخصوص جایی که شعر بابا طاهر می آید و یا زبان به شکل گفتاری ادا می شود با بند اول یا سطرهایی از همین بند همخوانی ندارد.
سکوت پاره تر از آجر نمی شد لامصب
ReplyDeleteشعر زیبایی بود آذر عزیز
یک لیوان دریا به خوابم نیامد
ReplyDeleteخود را به دست گرفتم
.....
شعر بسیار متفاوت و زیبایی خواندم و سطرهایش را بسیار دوست داشتم.تصویر می آمد و می رفت.لذت بردم
سلام ممنون از اظهار لطف و مهربانی شاعرانه اتان که کوچکترهای شعر را با زبانی زیبا می نوازید از کارهای زیبای شما همیشه لذت نصیبمان شده بدرود
ReplyDelete