
آن سوی برهنهگی
منصور خاکسار
٢
به چشم اندازی پیوسته است
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه عشق
که دیگر باز گشتی نمی شناسد
و چهار فصلاش
به خنکای صبحی دلپذیر میماند
ه ه
نه پاییزش
بر حافظهی تو
خزه میزند
و نه زمستانش
جوانهای را دفن میکند.ه
آی ... کوهکن
بشکن... ! ه
ه ه ه ه این آینه را
که روبرویت به زشتی آویخته است
و زندگی را
به سفسطهی تقویمها می سپرد.ه
که این صدای
با عشق بیگانهاست
افقی ناخوش
که در رویای خفتگان می خزد
و کفنها را
ه ه ه ه ه شب و روز
ه ه ه ه ه ه ه تازه میکند
ه
تنها تویی
که آنسوتر از فصول
ه ه ه ه ه ه ه ه می رویی
و چهار سوها را
ه ه وقتی که چشم به این سکون و مدار
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه خو کرده است
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه فراختر میکنی
آفتابی که
از پلکهای بلند تو میتراود
تنها گامهای عاشق را
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه بر میتابد.ه
ه ه
و چه زیبا
ه ه ه به ابدیتی گمشده
ه ه ه ه ه ه ه ه ه راه میبرد
تا تو را از هر صدای تهی جدا کند
هنوز ... !ه
چه انبوهی
درگیرِ تجربهی شیریناند
آنگاه که جامه را
به روشنی از خود برگرفت
تا جهان
عشق ورزیاش را
ه ه ه ه ه ه ه برهنه
ه ه ه ه ه ه ه ه تماشا کند
در برهنگي با فرهاد و شيرين رومانتيسم شرق موج مي زند رواني و كلام شفاف خاكسار در اشعار اين كتاب انسان را صدا مي زند. شما شعر خوب را ميدانيد آقاي خاكسار, سلام بر شما
ReplyDeleteخوانش این شعر مانند راه رفتن روی ابر بود...مدتها بود شعری اینقدر لطیف و منسجم با ساختاری اینچنین محکم نخوانده بودم. به درستی که شعر ناب از چهار ستون این ترکیبات بیرون می زند، بی آنکه بتوان یک واژه را حتی جابجا و یا حذف کرد. فرهاد و شیرین و جاودانگی ی در عشق غوطه ور شدن، و عریانی معنوی، با چنین نگاهی بی نظیر است. با توجه به شعر قبلی خاکسار در شماره ی سپتامبر، به نظر می رسد که این شعر یک پله از نردبامی ست که خاکسار به جایی که جدید است تکیه داده...جهان بینی خاکسار، از طریق زیبا ترین و نزدیک ترین حس بشری...یعنی عشق، طی طریق می کند! کلاهم را به ادای احترام به این شعر و نگاهی که پشت این شعر است، برمی دارم ...
ReplyDeleteشعر بسیار زیبایی بود.
ReplyDeleteسلام
ReplyDeleteاین اولین شعری است که از خانوم بهاردوست خواندم
امروز میهمان شعرای تان بودم ولی فردا میزبان خواهم بود وخط نگاهم را در شعر هایتان بازگو خواهم کرد
باسپاس
مانا باشید
بدرود