Thursday, June 1, 2006

Yashar Ahad Saremi

_____________

Fernando Aguiar - Sem Titulo
____________________یاشار احد صارمی



مثلا

نوچ !ه
نه !
ه ه " وَ" را نتانستم خر کنم ه ه خیلی شرمنده!ه
نشد!
ه

آمده بودیم در این برکه با ابرها بخندیم.
ه
کمی به سکوت نگاه کنیم .
ه
چند قو را برای سئوال بکشیم بیرون وُ 
ه ه ه وَ نمی گذارد که!ه
نمی گذرد وَ

به درک که سطرِ همایونی با سه نقطه ناراحت می شود
من که ناصرالدین شاه نیستم از انگلیس ها کمک بگیرم

برو بیرون را همین حالا لوله کن بگذار درِ کوزه
به سروها بگو روز دیگری را برای نان و پنیر در نظر بگیرند
دل این دور و بر را هم با سیب و سیگار خوش کن بروند
کی حال و حوصله ی طاووس و کلاغ آبی دارد
توو؟
ه
بگو حاجی بساطت را بر چین و  برو بالای تیرک سرِ کوچه ی دیگر

امروز خماریم
نه !
ه
وَ
آن بالا نیست
پایین؟
ه
زرشک ک ک ...
ه
چی؟
عجب زبان نفهمی تو
کی گفته من نمی توانم دوستانی داشته باشم که با من قهر باشند
گوش قلابی ات کار نمی کند

حداقل این طوری صدا مایه دارد
این طوری پا روی پا می گذارد و کوک می خواند

چه وَیِ ورپریده ای
با این حرف ها خر نمی شود
یا آنها هم باید همین حالا بیایند اینجا
یا اُولماز
از خر شیطان پایین نمی آید
خرتر از این حرف هاست !
ه



22 آپریل 2008


_______________




Paul Simon - 50 Ways to Leave Your Lover
______________

2 comments:

آذر کیانی said...

بشنو از (و) یاشار عزیز...

ع.ر. طبیب زاده- said...

اون کلاغ آبی و طاووس ورپریده...دیدم لابد میتوان دوستانی داشت که قهر هم می کنند و اما...هنوز در سکوت می خندند؟ یعنی با ما می خندند...بلند بلند!خاصیت اش این است یاشار عزیزم...لابد!!
زیبا گفتی