Monday, June 1, 2009

Ahmad Ebrahimi

___________


Kehnet Nielsen "The Sensible Delight of Darkness"

____


احمد ابراهيمی



*ه"می خواهم بميرم آن جا که ديروز بود"ه



نه دعوی بهار
نه سفيدی مدهوش شکوفه ی ماگنوليا
نه سيماب گذر بچه قوی فراهم
چون ابر
بر آسمانی که به آب افتاده
نه قوی خاکستر بر پر
نه جوجک های اميد
نه پرواز مرغان دريايی
نه بادبادکهای تفنن
بر تپه ی دموکراسی
نه خاطره ی مردگان نيمکتی **
نه فراغت صافی ی آفتاب
از تور باران
نه شيطنت سمور
که پروای تماشای تو را دارد
بر تنه ی درخت زبان گنجشک
نه ياد حريصی ی دوست
که در حريم علفها و خلنگزاران
با من جفت شد
و هر آن می شد که
به چشمک بيگانه ای
رسوا شويم
اما از هم رها نگرديم
جفت تلخی ی علف
که به زبان بی زبانی
رسوای تلخکامی ی خويشم کرده است
با شبيخون رفتنش.ه

نه بيکرانگی ی هامپستد هيث***
در ازای اطاقک تنگ در رهن
و خالی شده از عطر تو
نه تيری که آرامش ذهن
بر چله ی ديگر چکنم می گذارد
نه آسايش همرهان جلفای چمن
نه خستگی قدم های ناگزيری
نه موسيقی يی که از تابستان شراب
به نوروز هرسال
می وزد
نه بدر کردن فروردين نحس
که تولد بيگانگی ی من و توست
نه بوسه ی قهوه ی اکراه
که نفس از تنباکو تيپا خورده را
از ميانه ی راه بر می کشد

آنچه از پارک رفتن
زير پاشنه ام
به فرش تنهائيم
باز می آورم
گه سگ است
گه سگ.ه


لندن- آوريل 1998



ه*فردريکو گارسيا لورکا **اشاره به "ديروز مرا کشت" از پرويز اوصياء

*** Hampstead Heath



____

No comments:

There was an error in this gadget