Sunday, November 1, 2009

ALI REZA SEYFEDDINI

_____________


View of Tabriz, Persia. (ca. 1919-1929)
_________________

علیرضا سیف الدینی


تنها





من اینجام که می گوید هم نمی شنودش کسی
تنها می خشکد مثل ِ پاییز نیست خشکاننده اش تنها
تنها وقتی می خشکد مثل ِ شب نیست تاریکی اش تنها
درخود جمع می شود روحش
شاید هرکسی نداند تکه ای نایلون چگونه درخود جمع می شود درآتش
درخود جمع شده ها هم به اندازۀ تنها نمی خشکند درخود جمع نمی شوند
وقتی می فهمد که خشکیده ست از صدایی که نداشت می افتد تنها
و روحش شبیه وسیع ترین میدان هایی ست که تنها به درد ِ قیام می خورند
کسی مدام درآن گوشه شعار می دهد و باران ِگلوله تمامی ندارد آن جا با تنها
و تپه ای می شود روحش ازهیزم ِفریاد
و زبان ِ شعله ست که لیس می زندش
و چیزی نمی ماند در سکوت از تنها
شاید همین نور ِغبارگون ِ اریب ِتوی این جای تاریک ست تنها



__________________

No comments:

There was an error in this gadget