Thursday, July 1, 2010

Reza Ashofteh

______________


A Hindu holy man looked at his face in a mirror as he applied colored paste for religious reasons in Kathmandu, Nepal
________________

رضا آشفته


سگ من - نمایشنامه در هفت تابلو

تابلوی های پیشین

تابلوي سوم
زن

پيرمرد اول روي كاناپه لميده است و پيرمرد دوم خود را با پرتاب پيكان بر سيبل ( دارت بازي ) مشغول كرده است ، و نمي تواند به هدف و نقطه ي مركزيش بزند.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: مي بيني دنيا بر عكس ميشه. من ديگه به جنگ و آلات جنگي و ورزش و فيلم جنگي علاقه اي ندارم و دوست دارم فقط بخوابم. تو چي؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: من چي؟ ه
پيرمرد اول: با توام! ه
پيرمرد دوم: خب بفرما؟ ه
پيرمرد اول: آدمو جدي بگير مث زنا نباش. ه
پيرمرد دوم: اين توهينت قابل بخشش نيس. ه
پيرمرد اول: چه توهيني؟ ه
پيرمرد دوم: من زن نيستم، يه آقام، فكر مي كنم كه به تو يكي دستكم ثابت شده چون من زن و بچه دارم. ه
پيرمرد اول: كدوم زن؟ ه
پيرمرد دوم: درسته كه من زنم مرده اما هنوزم زن دارم. ه
پيرمرد اول: چشمم روشن، تو كي تجديد فراش كردي كه من بي خبرم. ه
پيرمرد دوم: همه بي خبرند چون من از دخترام مي ترسيدم كه نگند مادرشونو زودي گذاشتم كنار؛ پس خيلي پنهاني كارمو كردم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: اما من هنوز هم به اون مرحومه وفادارم. ه
پيرمرد دوم: تو گفتي و منم باورم شد. تو گرگتر از اين حرفايي جناب سرهنگ. تو زنو مثل... ه
پيرمرد اول: تو چيزي از من ديدي يا شنيدي؟ ه
پيرمرد دوم: نه! اما تو جسارتا نمي توني بدون زن زندگي كني. ه
پيرمرد اول: من دهنتو مي بوسم اگه حرفت درست باشه. ه
پيرمرد دوم: هنوزم دير نشده. من و تو بيوه ايم و زناي بيوه هم زيادند با يكيشون بريز رو هم و خودتو از تنهايي بيرون بيار.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: من كه چندشم ميشه. ه
پيرمرد دوم: نه كه راست ميگي؟ ه
پيرمرد اول: برا چي دروغ بگم؟ ه
پيرمرد دوم : من كه راست ميگم چون از تنهايي بيزارم. بچه ها هفته اي يكي دو ساعت بيشتر با من نيستند پس چرا خودمو علاف اونا كنم كه چي بشه؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: گفتم خوش به حالت، من كه غبطه مي خورم برا تو! ه
پيرمرد دوم: چرا غبطه؟ ه
پيرمرد اول: نمي تونم مث تو باشم. اون روانشاد هنوزم با منه. ه
پيرمرد دوم: من كه نميگم اون روانشادو فراموش كن. من ميگم زندگي كن. تو بايد از تنهايي در بياي. تازه برا تو كه واجب ترم هس چون بچه هات خارج از كشورند. مي خواي پنهون كن و مي خواي آشكار. زشت كه نيس. ما انسانيم و تا دقيقه نود بايد رو پامون بايستيم. چرا نمي خواي يكي مثل خودت رو روبراه كني و اونو از تنهايي دربياري؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: از من گذشته، من فقط باخانوم خودم مي تونستم راحت باشم. ه
پيرمرد دوم: بهت نمياد. ه
پيرمرد اول: چرا؟ ه
پيرمرد دوم: ارتشي ها همشون خرده شيشه دارند. ه
پيرمرد اول: نكنه به تو اصابت كرده. ه
پيرمرد دوم: چي؟ ه
پيرمرد اول: خرده شيشه ي ارتشي ها! ه
پيرمرد دوم: چطور مگه؟ ه
پيرمرد اول: مثلا بابات مرده و مامانت بيوه شده اونوخت يه ارتشي اومده مخ مامانتو زده و سوارش شده . خب ديگه تو از اون موقع احساس كردي كه همه ي ارتشي ها خرده شيشه دارند.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: خيلي خوب حرفاتو مي زني ها. ه
پيرمرد اول: اون چيزي كه تو مي زني تا ته ته وجود آدمو مي سوزنه. ه
پيرمرد دوم: من به خاطر شغلتنو كه دارم ميگم. بالاخره ماموريت و جنگ و آماده باش و سفرهاي چندماهه و از اين چيزا يه رسمه تو شغل ارتشي ها برا همينم مجبورند كه يه موقعايي تيرشون به خطا بره و پيژامه شون دو تا و سه تا بشه.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: تو اين قده به خطا زدي خسته نشدي؟ ه
پيرمرد دوم: مگه تو از حال و روز منم خبر داري؟ ه
پيرمرد اول: منظورم دارته كه هي به خطا مي زني. نكبتي همه زندگيش شده زن. ه
پيرمرد دوم: من زن گرفتم خوب كردم كه گرفتم به خودم مربوطه. ه
پيرمرد اول: بعله به خودت مربوطه حضرت آدم! ه
پيرمرد دوم: من كار خطايي نكردم. من انجام وظيفه كردم تا روز مردنم زندگي مي كنم. ه
پيرمرد اول: بكن! بكن! من كه بخيل و حسود نيستم دوست من. من فقط گفتم كه نمي تونم با زن ديگهي باشم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: منم گفتم كه نمي تونم بدون زن زنده باشم. كجاي من خطا بوده حضرت مسيح؟ ه
پيرمرد اول: بعضي موقعها زهرهلال ميشي تلخ تلخ و گزنده . داري منو تا بُنم مي سوزني . ه
پيرمرد دوم: تو چي كه سراپا توهين و تمسخر و تحقيري و يه ذره هم ادب حاليت نيس. ه
پيرمرد اول: خجالت بكش، حرف منو تحويل خودم نده. من فقط مزه مي ريزم كه يه نواخت و كسل كننده نشم. من دوست دارم جريان زندگيم متنوع و پر فراز و نشيب باشه. مدام بگم و بخندم. مگه بده؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: به چه قيمتي؟ ه
پيرمرد اول: همون چيزي كه دوست داري. ه
پيرمرد دوم: باز داري از گه من مي خوري. ه
پيرمرد اول: بي ادب! ( مي خندد) منظورم زنه. شير فهم شدي يا بازم بگم كه... ه
پيرمرد دوم: زن؟ ه
پيرمرد اول: خيلي خوراكته. فكر مي كنم برا همين هم هس بزنم به تخته، اين روزا شارپ تر و تميزتر شدي .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: من و تو آبمون نميره تو يه جوب. ه
پيرمرد اول: خوبيش هم به همينه. تو تنها دوست مني كه چهل و چندساله مدام باهات كل كل كرده ام تاحرف حسابي باهات زده باشم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: راست ميگي تو هيچ وخت مثل آدم با من رفتار نكردي. ه
پيرمرد اول ( مي خندد): نه اين كه توله سگ بودي ديگه جايي نذاشتي برا رفتار انساني. ه
پيرمرد دوم: دوست دارم اينجا و تو رو ترك كنم. انگار به من الهام شده. ه
پيرمرد اول: بگو به دلم برات شده. ه
پيرمرد دوم: برات؟ ه
پيرمرد اول: واژه ات زنونس مث مرد حرف بزن. ه
پيرمرد دوم: اتفاقا من خيلي هم مردم . من مي دونم كه مردم و برا همين با جنس زن خيلي خوبم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد او : حالا چي بهت برات شده؟ ه
پيرمرد دوم: دلشو داري كه بشنوي. ه
پيرمرد اول: تا دلت بخواد ؛ عوضي! ه
پيرمرد دوم: من احساس مي كنم كه من و تو اين آخرين ديدارمونو و بعد ديدار به قيامت. ه
پيرمرد اول: چه بهتر اما من دلم برات تنگ ميشه مرد عوضي! ه
پيرمرد دوم: من نمي خوام اين طور بشه. ه

پيرمرد اول از كاناپه بر مي خيزد و به طرف تفنگ آويز بر ديوار مي رود .
ه

پيرمرد اول: ما كه جوون بوديم تو پادگان زير نظر يه افسر وظيفه كه الانم يه كارگردان مشهور تئاتره، داشتيم يه متن كار مي كرديم. اون به ما مي گفت كه چخوف نمايشنامه نويس اعتقاد داشت كه هر چي تو صحنه به چشم مياد بايد يه جايي ازش استفاده بشه. مثلا وقتي يه تفنگ مث اين تفنگ تو صحنه آويز ميشه بايد تيري ازش خلاص بشه و داستان رو پيش ببره وگرنه همون بهتر كه بره تو ماتحت كارگردانش! حالا حكايت تو هم بايد بر من و تو مسجل بشه وگرنه اينجاي آدم دروغگو ( با انگشت بر تك دماغ پيرمرد دوم فشار مي آورد) حاليت شد دوست من؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: تو داري خطرناك ميشي. ه
پيرمرد اول: كدوم خطر! تو حرفي زدي كه مث يه مرد بايد پاش بايستي وگرنه زني. ه
پيرمرد دوم: تو داري منو تهديد مي كني. ه
پيرمرد اول: كدوم تهديد ؟ ه
پيرمرد دوم: من فقط گفتم بهم الهام شده كه بين من و تو برا هميشه شكراب ميشه، همين! ه
پيرمرد اول: منم ميگم كه بايد اين اتفاق بيفته وگرنه تو زر زدي، همين! ه
پيرمرد دوم: تو داري منو تهديد مي كني كه باهات گلاويز بشم تا اين الهامه عملي بشه. ه
پيرمرد اول: من دوست ندارم درباره ي مجهولات حرفي زده بشه. من و تو خيلي آقاييم، چرا تو از چيزي ميگي كه پايه و بيس نداره. بعد از من ايراد مي گيري كه واقع گرا نيستم و بد بينم!ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: تو داري مي ترسي. ه
پيرمرد اول: تو هم فهميدي، از چي؟ ه
پيرمرد دوم: از من! ه
پيرمرد اول: چرا بايد بترسم؟ اونم از تو كه اصلا جاي ترس نداري. ه
پيرمرد دوم: من ميرم از اينجا. ه
پيرمرد اول ( دست پيرمرد دوم را مي گيرد): كجا با اين عجله؟ ه
پيرمرد دوم: احساس خوبي ندارم. اگه برم برا هردومون خوبتره. ه
پيرمرد اول ( او را بر كاناپه هول مي دهد و پيكان را ازش مي قاپد): بذار من بازي رو تموم كنم. ( دارت به هدف مي خورد) اوه! برنده من شدم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

پيرمرد دوم بر كاناپه دراز مي شود و دست بر پيشاني و چشم مي گذارد.
ه

پيرمرد اول: من نمي خوام تو رو از دست بدم . برا همين ناراحت شدم و عصبي.
ه
پيرمرد دوم: تو گفتي كه دلشو داري، ديدي نداشتي. ه
پيرمرد اول: سخته از دست دادن دوست. اونم تو كه تنها برام موندي. همه يا گم و گور شدند يا مردند يا رفتند تو آسايشگاه و نميشه سال تا سال ردي ازشون پيدا كرد . داري به چي فكرمي كني؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: زن! ه
پيرمرد اول: موجود لطيف! آرامش مرد! گناه نخستين! هبوط آدمي! جنگ قابيل و هابيل! ه
پيرمرد دوم: خفه بذار من بخوابم! ه
پيرمرد اول: با چرت بعد ِ ناهار منم موافقم، اوه! خيلي مي چسبه اين خواب، اونم در كنار يه رفيق شفيق و...ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: به زبون مادريت گفتم خفه! ه




تابلوي چهارم

قهر


پيرمرد سوم يك قوري بزرگ چاي و بيسكوييت و شكرپاش مي آورد. پيرمرد اول ودوم با فاصله و قهر آلود روي صندلي و كاناپه لم داده اند . پيرمرد سوم مانده است كه بساط چاي را روي عسلي يا ميز چوبي بگذارد و مدام اين پا و آن پا مي كند و مردد مي ماند تا با اشاره پيرمرد اول آن را روي عسلي و كنار پيرمرد دوم مي گذارد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

پيرمرد دوم: مرسي! نمي خورم!
ه
پيرمرد سوم: آقا فرمودند كه اينجا بساطو پهن بكنم، نمي خوايد نخوريد من كه نيومدم نازتون رو بكشم!ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: بعله من هم از شما ناز نخواستم. ه
پيرمرد سوم: خب من اين وسط چه كاره ام؟ ه
پيرمرد دوم: تو بساطتو پهن كن نمي خواد عنوان و شغل از من بگيري. من هم لب نمي زنم به اين كوفتي!ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد سوم: نزنيد آقا اما اين كه كوفت نيس. چاي تازه دم و بيسكوييت خوردنيه! خوراك عصرونه ي آقاست كه با اشتها هم مي خورند.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: بابا تو برو پي كارت، نگذار دوست من ناراحت بشه! ه
پيرمرد سوم: چشم قربان اما من نمي خواستم آقا رو ناراحت كنم كه خيلي به نظر ناراحتند.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: اون همين طوريه قهر كه نكرده. قهر كار تازه عروساست كه مي خواند از دامادا دلبري كنند و امتياز بگيرند.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد سوم: اوامري نيس من مرخص ميشم؟ ه
پيرمرد اول : دستت درد نكنه واسه عصرونه ، برو كه ما خيلي كار داريم و وقت هم داره سر ميره . نه دوست من ؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد سوم ( موقع خروج ) : امري بود با زنگ منو خبر كنيد . ه
پيرمرد اول: ممنون بابا... (بر مي خيزد و به سمت كاناپه مي رود) تو چت شد يهووكي؟ (براي خودش و دوستش چاي مي ريزد) بخور تا از دهن نيفتاده... جدي جدي قهر كردي ها... نيگا سگرمه هاشو... با يه من عسلم نميشه عروس خانومو قورتش داد... چيه؟! به زن اونقدر فكر كردي كه حالت نزار شد... بي خيال ديگه، من از اين احوالات بدم مياد.. مي دوني كه دوست دارم هر چه نابدتره به زبون بياري اما از من قهر نكني... من مستحق هر چه زشتم بگو و خلاصم كن. نمي خوام پيش تو يكي رو سياه باشم... رفيقت داره زر مي زنه ها.. مي فهمي يا بلندگو بيارم تا بشنفي... دوست من چته ؟... من و تو كه خوب شديم... از وختي رفتي تو چرت حالت دگرگون شده به منم ميگي يا ازت خواهش كنم و به دست و پات بيفتم عروس خانوم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : من بايد برم . ه
پيرمرد اول: بخور چاييت رو، من خودم مي رسونمت. ه
پيرمرد : به دست و پامم بيفتي بي فايده است. من كه از تو يكي بريدم . ه
پيرمرد اول: چرا؟ من كه گناهي نكردم يا موسا مرا نران از بارگاهت بگذار دخيلت باشم و سرسپرده.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: با من ديگه كلام به كلام نشو. من نمي خوام باهات حرف بزنم، بايد كيو ببينم؟ ه
پيرمرد اول : در خدمتم جناب ، خودمو بايد ببيني . ببخش كه بي كلاس شدم و منشي ديگه ندارم . بفرما تا پاي جان بگوشم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : من حرفي ندارم برا گفتن و بايد هر چه زود تر برم پي كارم و خودمو علاف تو نكنم . تو نشون دادي ديگه تمايلي به رفيق چهل پنجاه ساله ات نداري. منم ترجيح ميدم برم تو تنهايي و خلوت خودم تا حرف زور و خطرناك و تهديد بشنوم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: كم جنبه من فقط دارم باهات بازي مي كنم چون از تنوع و بد و بيراه بيش از هرچيزي تو دنيا لذت مي برم. من ازجديت بدم مياد و نمي خوام يه ذره به هيچي فكر كنم.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : همين ديگه اگه يه ذره فكر كني كه اعصاب خوردكن نمي شي . ه
پيرمرد اول: اين كه گفتي پسرخاله ي سبزي خورد كنه؟ ه
پيرمرد دوم : دختر داييشه خُنك ! ه
پيرمرد اول : آها گرفتم واقعا كه من چقدر خنگم ! ه
پيرمرد دوم : حرف آخر ؟ ه
پيرمرد اول : اول و آخر همه چيز خودتي رفيق ! ه
پيرمرد دوم : دارم ميرم و نمي خوام حرف ناگفته اي بين ما باشه . ه
پيرمرد اول : من نميذارم . ه
پيرمرد دوم: بذار برا يه وقت ديگه، البته اگه من دل و دماغ ديدن تو رو داشته باشم. نمي دونم چطور مي تونم اين روز نحس و پر از بي ادبي رو فراموش كنم. اونم من كه يه عمر مروج ادب و اخلاق و مرام و انسانيت بوده ام و حالا با زشت ترين كلمات خودمو آغشته كردم كه قابل بخشش هم نيس.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: تومعلم حساب و هندسه اي يا اخلاق و تعليمات ديني؟ ه
پيرمرد دوم : من؟ هر دو ! رياضي زماني مي تونه وارد زندگي بشه كه از مدخل اخلاق عبور كنه . يعني تبديل به ابزار كارآمد زندگي بشه . تو رياضي تو حتا يه مورد غير اخلاقي نمي بيني !ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول : حالا زياد سخت نگير ... تو اينجا اومدي كه با هم خوش باشيم . ه
پيرمرد دوم : خوشي بهانه است، تو نمي خواي با من رو راست باشي . ه
پيرمرد اول : من كه فقط دارم چوب روراستيمو يه عمره مي خورم . اونقدر رو راستم كه همه ازم فرار مي كنند چون به هيچكس باج نميدم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: تو از كله سحر تا حالا يه چيزيو تو سينه ات حبس كردي و مطرحش نمي كني.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول : اي واي از دست تو كه همين جوريش هم دست از معمابافيت برنمي داري! مگه تو كارآگاه يا افسر پليسي؟ بي خيال شو عزيز من!ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : پس من ميرم چون نوه هام منتظرند ، بايد برم پيش اونا تا از تنهايي در بيام . امشبم قرار برم پيش خانومم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول : خوشحالم كه از تنهايي در اومدي اما من حوصله ام سر ميره .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم: رو پيشنهاد من فكر كن. اگه بخواي من و خانومم سه سوته برات يه خانوم ترگل و ورگل در نظر مي گيرم تا تو هم اونو بعد ِ ديدن و خوش اومدنت انتخاب كني برا زندگي مشترك. تنهايي به صلاح آدمي نيس.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول : نه اين فكر كه از نظرم منتفيه ! چون من فقط با زن خودم راحت بودم و اصلانم دو تا نميشه !ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : پس با اين بابا خوش باشيد ديگه ! ه

پيرمرد سوم سراسيمه وارد مي شود .
ه

پيرمرد سوم : بعله فرمايشي بود آقا .
ه
پيرمرد اول : نه ! ه
پيرمرد سوم : من از وختي كه پا به سن گذاشتم گوشام تيز تر شده و همه چيزو زودي مي گيرم . شنيدم كه از بابا گفتيد .
پيرمرد اول : اين بابا بيست ساله بود كه من به دنيا اومدم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد سوم : ببخشيد آقا ، من هفده ساله بودم كه شما تو خونه ي پدريتون به دنيا اومدي .ه
پيرمرد اول : مرسي از ياد آوريت ، با اين وجود اون الانه نود سالشه
ه.
پيرمرد سوم : جسارتا آقا بنده هشتاد و نه سالمه .
ه
پيرمرد اول : ممنون بابا ، ما با هم هفتاد سال بوديم .
ه
پيرمرد سوم : هفتاد و دو سال و سه ماه و هفت روز آقا .
ه
پيرمرد دوم : چه حساب دقيقي داره اين بابا .
ه
پيرمرد سوم : با اون كه درس و مشق نخوندم اما حسابم هميشه خوب بوده چون تو فروشگاه پدر آقا مجبور بودم كه حساب همه چيزو دقيق داشته باشم تا كسي چيزي رو بالا نكشه .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : چه جالب ! مثل حل يك مساله ي رياضي برام جالب بود !ه
پيرمرد سوم : شما دو تا بالاخره آشتي كرديد ؟ه
پيرمرد دوم : نه ! ما فقط داريم راجع به مسائلمان با هم حرف مي زنيم .ه
پيرمرد سوم : نمي فهمم !
ه
پيرمرد اول : تو بهتره كه فكرتو با مسائل بغرنج گرفتار نكني. بين ما يه خرده فرمايشاتي هس كه با گفت و گو حل و فصل ميشه ، اون قهر نيس.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : قهرم ! كار ما از خرده فرمايش ها هم گذاشته گويا .ه
پيرمرد اول: تو برو آب ميوه تو بيار بابا، چرا خشكت زده ؟
ه
پيرمرد سوم : اي به روي چشم قربان !
ه

پيرمرد سوم سراسيمه خارج مي شود.
ه

پيرمرد اول : تو هنوزم قهري ؟ ... قهري هنوز تو ؟ ... گوشت بامنه ، قهري ؟ ... قهري ؟ قهر...؟ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد دوم : قهرقهر !ه
پيرمرد اول : پس چرا هي هي زر زر مي كني ، آدم قهر لال ميشه !
ه
پيرمرد دوم : تو آدمو واميداري
ه.
پيرمرد اول : من آخرم سر از كارهاي تو در نمي ارم
ه.
پيرمرد دوم : منم دارم از تو و اين ويلاي نحس بدم مياد ، بهتره بزنم بيرون .
ه
پيرمرد اول : من نمي ذارم .ه
پيرمرد دوم : بايد برم بيرون ، حرف آخر ؟
ه
پيرمرد اول : من حرفي ندارم . اين يه ديد و بازديد دوستانه اس .ه
پيرمرد دوم : من الان بايد برم پيش نوه ام و بعد هم امشب بايد برم پيش خانومم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول : خوش به حالت كه دوروبرت شلوغه .ه
پيرمرد دوم : تو هم مي توني دوربرت رو شلوغ كن . اگه پيشنهاد منو بپذيري با خانومم برات آستين بالا مي زنيم و زن دلخواهتو پيدا مي كنيم .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد اول: چي؟ آهان! بايد فكر كنم.ه
پيرمرد دوم : خب خود داني . وگرنه بايد با اين بابا خوش باشي .ه
پيرمرد اول : اين بابا خيلي خوبه اما من دنبال آدماي بيشتري هستم .
ه
پيرمرد دوم: نمي دونم! با اجازه من بايد مرخص بشم .
ه

پيرمرد دوم به طرف در مي رود .
ه

پيرمرد اول (داد مي كشد): بابا اون چماقو ور دار بيار.
ه

پيرمرد سوم با چماق مي آيد .
ه

پيرمرد اول : اون اگه خواست دست بذاره رو دستگيره تو بزن قلم پاشو بشكن تا بيرون نره.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پيرمرد سوم : چشم قربان !ه
پيرمرد دوم: تو داري منو با زور و ارعاب نگه
مي داري، اين يه جور گرونگيري ، من الان به پليس اطلاع مي دم.
ه

تا پيرمرد دوم همراهش را در مي آورد و شماره مي گيرد ، پيرمرد سوم با اشاره ي چشمي پيرمرد اول به سمت او يورش مي برد و همراه را مي قاپد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه


پيرمرد اول : بازهم قهري؟
ه
پيرمرد دوم : نه ! من مجبورم كه پيش شما بمونم .
ه
پيرمرد اول : نه ! هيچ اجباري نيس بذار حرفامون تموم بشه اون وخت برو پي كارت .
ه
پيرمرد اول : بابا اگه گفتي الان وخت چيه ؟
ه
پيرمرد سوم : نوبت ... ( سر مي خاراند ) خواب !ه
پيرمرد اول : تو اشتباه كردي بابا ، تو مگه نمي دوني ما موقع جشن و شادي چي مي خوريم .ه
پيرمرد سوم : آب ميوه و كيك كشمشي.
ه
پيرمرد اول : چرا معطلي ؟
ه
پيرمرد دوم : من ميلي ندارم ، الانه اشتهام كوره .ه
پيرمرد اول : تو برو بابا چرا جا خشك كردي؟
ه
پيرمرد سوم : اي به روي چشم !
ه
پيرمرد اول : ما هنوز با هم كار داريم .
ه

پيرمرد سوم سراسيمه مي رود .
ه

پيرمرد اول : تو هنوز هم قهري ؟
ه
پيرمرد دوم : نه !ه
پيرمرد اول : اما قهر و آشتيت هيچ فرقي باهم نداره .
ه
پيرمرد دوم : همين كه هس !
ه
پيرمرد اول : باشه ، لنگ كفش هم در بيابون نعمتي است .ه



_______________



Corrine Marchand
Sans Toi - Cleo5a7


Corinne Marchand - Sans Toi (Without You) (via Cleo from 5 to 7, written by Michel Legrand) The lovely scene in which Marchand performs this song can be seen here.


______________


No comments:

There was an error in this gadget