Friday, July 1, 2011

Mahmud Falaki

_________________


by Hossein Sadri
_________
محمود فلکی
چیزی از همیشه‌ی اکنون

چیزی از اندام ِ سحر با من است
وقتی که سایه‌ای دنیا را پس می‌زند

چیزی از حواس ِ راه با من است
وقتی که مهاجری در جادوی بیگانگی
زبان اشیا را نمی‌فهمد

چیزی از آوای دانستگی در من است
وقتی که مردگان از خاک می‌گریزند
و برگلوی پرندگان می‌آویزند

چیزی از زن، از ساعت، از خودم
در من بیدار می‌شود
وقتی که شب
در خاطره‌ی آب می‌خزد
و سکوت،
ه
در درشتی ِ زمان، آب می‌شود.ه

من اینجایم، اینجایی‌ام
در همیشه‌ی اکنون پیدایم
در شادی‌ ِ راه
خاطره‌ی پنهانم.ه

هامبورگ – 2011




_______________________

No comments:

There was an error in this gadget