Monday, April 1, 2013

Robab Moheb

______________________

Atoosa Vahdani - Woman, Here and Here After
_____________


رباب محب



این همان گردابی است که قصّه­ هایِ تو را نوشت
این روز. این میز. این دفتر...
حتا خیابانی­که از کنار تو گذشت و نگفت بهارِ مرا
 بباف دورِ گردنت مثلِ دو گیس
یا درختِ همسایه که با سایه ­هایِ شکوفه ­هایِ نارنجِ دامنت
درخت شد.  تو   در تقلایِ دایره ­هایت    برای خط شدن
 خط خوردی.             سرت  از تنت گرانبهاتر نشد...
حالا بیا  هی شکوفه­ هایِ رفته را از شیشه هایِ
پنجره ­هایت بچین  بدوز به قابِ پیراهنت
در عکس.     این شکوفه ­ها هرگز به میوه نمی­رسند...
حالا بیا  هی بهار رفته را بگیر بباف
دورِ گردنت مثلِ دو گیس
با این­همه شاخه.   و اندکی برگ.
حالا بیا  گدائی کن چند قطره اشک ­هایِ بارانی؛
 برایِ گونه ­هایت که میراثِ چشم­های کویری را
 سرمه می­کشند بر سقف ­هایِ ریخته­یِ پلک­...
حالا بیا   به یقه­ات برگرد!
این حواصیل با آن گردنِ درازِ خمیده
از دیوار نُدبه هم بالا نمی­رود
و این خروسِ صحرایی که هفت رنگ از دُمش
به صورتت دوخته...




استکهلم / شنبه ۵ اسفند ۱٣۹۱ - ۲٣ فوريه ۲۰۱٣





___

No comments:

There was an error in this gadget