Showing posts with label Ariana Boussard-Reifel. Show all posts
Showing posts with label Ariana Boussard-Reifel. Show all posts

Friday, July 1, 2011

Sahand Aghaei

__________________

Read Between the Lines” by Ariana Boussard-Reifel
_______________

سهند آقائی


ارّه


از من به تمامِ تحولاتی که از سوی نخبگانِ جامعه
از من به تمامِ نخبگانِ جامعه
تحلیلتان احتمالن درست است خانم!ه
کرواتتان چقدر قشنگ است آقا!
ه
دختری که قابلِ تفکیک نیست
تحتِ تاثیرِ شاعری بزرگ
و کمی خون برای تابوتش...
ه
و شهید را که می‌دانید؟ه
غسل نمی‌دهند
پس مرده نپندارید و لطفن پس از شنیدنِ پیغام
واکنش را که همیشه برای ماتیکِ زندگی باز است
و چیزی شبیهِ لب‌های کلفت می‌خواهد
با بازتابی برای خبرهای معمولی
بریزید توی زنبیلِ زنی سویسی
که سگش را به گردش برده
و شاعری جدّی
که حسابِ مهم‌ترین بیوه‌ی اسپانیا را
در شبی بارانی
ظرفِ چند دقیقه
رسیده با ارّه

از من به تمامِ تحولاتِ سیاسی
از من به تمامِ توطئه‌های ماسیده
از من به تمامِ دامن‌ات به بندرهات
از من به تمامِ پخشِ تیله‌بازیِ چشمات
از من به تمامِ «محرمانه» یعنی تحولِ سیستم
از من به تمامِ «مخفیانه» یعنی تلنگرِ ابری
از من به تمامِ ارّه یعنی که پدر مرده
از من به تمامِ ارّه یعنی که مادرم بعله...
ه
الله اکبر!ه
الله اکبر!ه
بیایید همه را بریزیم روی هم
و با هم
به این نتیجه برسیم که همیشه وقتی آسانسور خراب است و پلّه‌ها ساکت
انباری
جای خیلی خوبی‌ست برای ارّه‌ات مادر!
ه
چرخِ گوشت می‌کنی دلم الکی
تو چکّشی با میخ
نقره‌داغ می‌کنی سرم تا ته
من از ارّه می‌آیم
از انقلابِ دوشیزه‌ترین برش از پریده‌ی مادر
از ائتلافِ علف
با سنتی که تریاکی‌ست
ارّه یعنی که تریاکی‌ست
پس فقط کافی‌ست
از من به تمامِ دامن‌ات که توی بندری‌های پرنده‌هاش
از من به تمامِ دورِ دکمه‌ای‌ترین مردی که پاتک می‌زند به لباش
نشسته‌باشی روبروی رازِ بقا
خارش گرفته باشد تن‌ات با خودش
ارّه یعنی تلنگرِ خودش
ارّه یعنی ببوسم ستون‌های دختری که تا کمر پریده از مترو
ارّه یعنی پریده از مترو
و من هِی بگویم که پشتِ سرم همش حرفه
ارّه یعنی همش حرفه
الله اکبر
الله اکبر

_________________

Friday, January 1, 2010

Robab Moheb

______________



Between the Lines, by Ariana Boussard-Reifel: A book with every single word cut
___________________________

رباب محب


بُرنزهایِ گم شده



ه"نه. من خانه ای ندارم، سقفی نمانده است
دیوار و سقف خانه یِ من همین است که می نویسم
همین طرزِ نوشتن از راست به چپ است
در این انحنایِ نون است که می نشینم
سیرِ من از همه یِ بلایا سرکش ک یا گ است..."ه

هوشنگ گلشیری



سینه ام،ه
پرسه گاهِ چند رهگذر
گاهی می آیند پنجره هایم را می شکنند وَ
سکوتِ این خانه حقیقی می شود.ه

*

پشتِ درهایِ باز
پُشته هایِ خاک در باد.ه
پشتِ پُشته هایِ خاک
سنگِ زیربنایِ خانه یِ من ست
زیرِ این سنگ "انحنایِ نونِ تو"ست، سفرهایِ خاکیِ مرا
رنگ می زند.ه

*

چرا چشم به گریه پیاله کنیم؟ ه
شعری در باران می چکد
بی چتر به کوچه می زنیم
و باد تکه ای از پیراهنمان را با خود می برد.ه

*

بُرنزهایِ گم شده
خواب هایِ مرا برهم نمی زنند
من در انحنایِ نون ها وُ سرکش هایم
در حواشیِ خودم سیر می کنم
دیوار و سقفِ خانه یِ من همین ست که نوشتم
بر رویِ آب هایِ توفانی
فردا برگی از یک شاخه می شود.ه




دسامبر دوهزار و نه میلادی/استکهلم


___