Showing posts with label Duende. Show all posts
Showing posts with label Duende. Show all posts

Friday, July 1, 2016

Federico García Lorca

______________
Love/Federico García Lorca
__________________

Gacela of the Dark Death

   I want to sleep the sleep of the apples,
I want to get far away from the busyness of the cemeteries.
I want to sleep the sleep of that child
who longed to cut his heart open far out at sea.

   I don’t want them to tell me again how the corpse keeps all its blood,
how the decaying mouth goes on begging for water.
I’d rather not hear about the torture sessions the grass arranges for
nor about how the moon does all its work before dawn
with its snakelike nose.

   I want to sleep for half a second,
a second, a minute, a century,
but I want everyone to know that I am still alive,
that I have a golden manger inside my lips,
that I am the little friend of the west wind,
that I am the elephantine shadow of my own tears.

   When it’s dawn just throw some sort of cloth over me
because I know dawn will toss fistfuls of ants at me,
and pour a little hard water over my shoes
so that the scorpion claws of the dawn will slip off.

   Because I want to sleep the sleep of the apples,
and learn a mournful song that will clean all earth away from me,
because I want to live with that shadowy child
who longed to cut his heart open far out at sea.


_____

Monday, June 1, 2009

Theodore Roethke

__________


Theodore Roethke

Farsi : Yashar A. Sarami
_____________

تئودور رِتکه


بیداری



برای خواب بیدار می‌شوم و قدم زنان خیلی آرام
به سر می‌رسانم سرنوشتم را ، با همین سرِ دیگر نترس
با این رفتن یاد می‌گیرم کجا را ، آنجا که باید بروم .ه

ما با همین حس‌ها می‌اندیشیم ، چه چیزی هست برای دانستن ؟ه
گوش بده!ه
صدای بودن خودم ! می‌شنوم ! می رقصد از این گوش تا آن گوش
بیدار می شوم برای خواب و خیلی آرام قدم زنان

از آنها که خیلی تنگ دوروبرم بودند تو کدام یکیشی ؟ه
آفرین به آغاز، آنجا چه نرم ، چه نازک قدم خواهم زد
و کجا را یاد خواهم گرفت با همین رفتن ، به آنجا که خواهم رفت .ه

نور درخت را فرا می‌گیرد ولی چه کسی می تواند بگوید چگونه
کرم خاکی از پله‌های باد بالا می‌رود
من بیدار می‌شوم بخوابم و خیلی آهسته قدم زنان

طبیعتِ بزرگ هزار و یک کار دیگر دارد
برای تو
برای من ،ه
پس این هوای زندگی بخش را تنفس کن
این هوای عاشقانه را
با رفتن یاد بگیر کجا را، آنجا که خواهی رفت ؟ه

این لرز مرا سرحال نگه می‌دارد، این را باید دیگر بدانم
افتادنی خواهد افتاد. همیشه . همینجا همین همین نزدیکی‌ها
بیدار می‌شوم بخوابم و قدم زنان آرام
با رفتن یاد می‌گیرم آنجا را ، به کجا می‌روم را

______________

Tuesday, July 1, 2008

Leila Farjami

_____________



Susan Kapuscinski Gaylord _ The Spirit Books
ـــــــــ

لیلا فرجامی




کسی به یاد تو شمعی افروخت
و خاموش گشت

کسی به یاد تو چراغی روشن ساخت
و شکست
کسی به یاد تو چشمی گشود
و کور شد ...


آنگاه به یاد آورد
که در سرزمین از دست رفته
کوه ها گودال اند
و چاه ها بلند
و پرنده گان بی بال،

آنگاه به یاد آورد
که در سرزمین از دست رفته
کودکان
مادران خود را به پای رنگین کمان ها می زایند
و چال می کنند.
ل

__________

شعرین تورکجه سی :علیرضا سیف الدینی




بیریسی سنین آنینا بیرموم یاخدی
وسوندو
بیریسی سنین آنینا بیرچیراق یاندیردی
و سیندی
وبیریسی سنین آنینا بیرکره گؤز آچدی
وکور اولدو...


اوزامان خاطیرلادی کی
الدن گئتمیش اولکه ده
داغلار چوخور یئردی
وقویولار اوجا
و قوشلار قانادسیزدیلار،
او زامان خاطیرلادی کی
الدن گئتمیش اولکه ده
اوشاقلار
اؤز آنالارینی گوی قورشاغینین آلتیندا دوغورلار
و گؤمورلر.ه


_________


من وقتی می نویسم نیستم.

لیلا فرجامی در گفت گو با کوشیار پارسی



____________

Sunday, June 1, 2008

Hooman Nozhat

_____________


Zouave Storyteller - Gustave Le Gray
1857

_____________

هومن نزهت

بدمستی های من و خوخانوف





كجايي مرد؟!م
اين شهر
بي تو دلم را به درد مي آرد
هيچ مي داني
چند ركعت شراب قضا به گردن ماست؟!م
تو و من
هزار و يك شب بيدار
بدهكار هميم .م

ابر هاي كولي شهر
سراغ شيطنت را
از
رديف رديف غزل هايم مي گيرند
آنقدر كه قافيه را مي بازم
و پشت روياي آمدنت پنهان مي شوم.م
عطر شكوفه هاي نارنج را
زير بیابیاهای حضورت قرباني خواهم كرد.م
گرگ و ميش چشم هايت را امانت مي خواهم
تا
نسيم ملايم و نمناك لوس آنجلس را
به عقد بادهاي هرزه تبريز درآورم
باران اگر ببارد ...م


_________________

Yashar Ahad Sarami

__________ 

1934, for Vogue. Edward Steichen. / _____________


Yaşar Ahad Saremi
Tig Tig Xanımın Daş Düşləri
Yumup gözlərimi İndiyi dinlirəm
O gizli qara axışı
Boğazında qurnaz gizlənən səsi

Dört gözlə baxır sorularım
Dolu Aya.

Sanki dişim ağrıyır kimisi
Getmag iysi verir içim
Və səs
Gizli sevgi naməsi
Dadlı dişləmənin gürrrr izi.
Sorularım yanar kən
Dilsiz şerim
Sevgilimsiz can atmamdır.
Bilməm
Tut Ağacımıyım indi ya?
Qarqar mıyım indi ya?
Gözmüyüm qarayla qarqanı sevməkdə uşaqcası!
Əl miyim tutla dolu sevincli?
Bilməm
Şersiz dilim
Sevgilimdir cansız kimisi
Və Qarqarla Tut ağacı
Bəlki geçmişim
Bəlki Gələceğim.
__________________
یاشار احد صارمی

تیق تیق خانیمین داش‌دوش‌لری
دوئِنده


یوموب گوزلریمی ایندی‌یی دینلیره‌م
او گیزلی قارا آخیشی
بوغازیندا قورناز گیزلنن سسی
و
دورت گوزله باخیرلار سورولاریم
دولوآیا
سانکی دیشیم آغری ییر کیمیسی
گیتماق ای سی وریر ایچیم
و سس
گیزلی سئوگی‌‌نامه‌سی
دادلی دیشله‌مه‌ نین گورر ایزی
سورولاریم یانار کن
دیل‌سیز شعریم
سئوگیلیم‌سیز جان آتمام‌دیر
بیلمم
توت آغاجی‌می‌یام‌ ایندی یا؟ م
قارقارمی‌ییم ‌ایندی یا؟م
گوزمویوم قارایلا قارقانی‌ سِومکده اوشاقجاسی
اَل‌می‌ییم توت‌لا دولو سوینجلی
بیلمم
شعرسیز دیلیم
سئوگیلیم‌دیر جانسیز کیمیسی
و
قارقارلا توت آغاجی
بلکی گئِچمیشیم
بلکی گله‌جه‌‌ییم.
م



_______________



Tuesday, April 1, 2008

Yashar Ahad Saremi

_________________

Collage XVIII by Xuxanov
_________________________
یاشار احد صارمی
اُوی سویون دییر باهاریم، اُوی اِی

یاریم کیمی گولور باهار یاش قیرمیزی گله رکن
باشیندا کئفلی گئجه لر وار اوزون گنجه لر
ایسلاق آینالارباخیشیندا ایچمیش می دورو یاغیشلارینی
یاریم کیمی لشدیریر کپنک گیزله نن منده بو گوی دولوسو دنیزی
سسی سرین دلی نایی کیمی سی
دولاندیریر گوزومده باشیینی اگه ن قارانلیغیمی
دولاندیریر اوچان لاله لر ایزلریمی
و قوجامان داغلاردا چیلتیک
و قوجامان داغلاردا سیندیرما
اوی اِی
قوینون دا پینارلاری وار شعرین یاواش قافیه لری
یاش یاواش اری ین سولوغو
شیطان قانیلا دولو ممه لری
پری لر رویاسی آی ایشیقی
و یاریم کیمی دینج
یاریم کیمی گنج
اُوی سویون سویون سویون سسی یوخولو
اُوی
یاریم کیمی قاران لیق
یاریم کیمی یاریم
____________

Thursday, June 1, 2006

Yashar Ahad Saremi

_____________

Fernando Aguiar - Sem Titulo
____________________یاشار احد صارمی



مثلا

نوچ !ه
نه !
ه ه " وَ" را نتانستم خر کنم ه ه خیلی شرمنده!ه
نشد!
ه

آمده بودیم در این برکه با ابرها بخندیم.
ه
کمی به سکوت نگاه کنیم .
ه
چند قو را برای سئوال بکشیم بیرون وُ 
ه ه ه وَ نمی گذارد که!ه
نمی گذرد وَ

به درک که سطرِ همایونی با سه نقطه ناراحت می شود
من که ناصرالدین شاه نیستم از انگلیس ها کمک بگیرم

برو بیرون را همین حالا لوله کن بگذار درِ کوزه
به سروها بگو روز دیگری را برای نان و پنیر در نظر بگیرند
دل این دور و بر را هم با سیب و سیگار خوش کن بروند
کی حال و حوصله ی طاووس و کلاغ آبی دارد
توو؟
ه
بگو حاجی بساطت را بر چین و  برو بالای تیرک سرِ کوچه ی دیگر

امروز خماریم
نه !
ه
وَ
آن بالا نیست
پایین؟
ه
زرشک ک ک ...
ه
چی؟
عجب زبان نفهمی تو
کی گفته من نمی توانم دوستانی داشته باشم که با من قهر باشند
گوش قلابی ات کار نمی کند

حداقل این طوری صدا مایه دارد
این طوری پا روی پا می گذارد و کوک می خواند

چه وَیِ ورپریده ای
با این حرف ها خر نمی شود
یا آنها هم باید همین حالا بیایند اینجا
یا اُولماز
از خر شیطان پایین نمی آید
خرتر از این حرف هاست !
ه



22 آپریل 2008


_______________




Paul Simon - 50 Ways to Leave Your Lover
______________

Monday, May 1, 2006

Yashar Ahad Saremi

______________


Fotograma de [a morte cansada] fritz lang, 1921
___________________

یاشار احد صارمی


نگفتم نرو نرو با چشم های بی؟م




تازه کشته شده بودیم و داشتیم از در می گذشتیم و مُهر می خوردیم و پروانه می پریدیم نرم و نازک . هوا عین قشنگ بود و تُکِ پا آمدم روی ح نشستم با نگاهی زعفرانی و هی هی هی دل تنگ من که دیدم چند دوست ِ پار هم یکی روی ی یکی روی شین و آن دیگری رویِ ... چشم هایش بی بی بی زیاد داشت و گیج و ویج ، قرچ قروچ می خورد میمش را. شکش را با خود نیاورده بود. شکلش وحی نداشت. کرم هایش آغشته ی غل و غش. آخ! نکند اسمش را روی درخت ننوشته باشد آن پایین با خودم فکر کردم و گفتم هی داری خودت را سوراخ می کنی با آن زبان خشک . آن دیگری گفت هی شاخ نه ، بال . گوش نداشت و داشت زیر شاخ های بلند موش می خندید .آخی گفتیم و باخ از گلو زدیم بیرون ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه ه هه هه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

قهوه ای

قرمز
نارنجی
صورتی
سفید و ... م
طفلکی آنجا از چشم هایش دود بلند می شد و داشت دوباره می افتاد توی لزج.
م



______________________