Showing posts with label Hassan Alizadeh. Show all posts
Showing posts with label Hassan Alizadeh. Show all posts

Tuesday, April 1, 2014

Hassan Alizadeh

_______________ 

JeeYoung Lee - Broken Heart
__________

حسن عالیزاده

نشانه ها



سپید می زند از نوربرف :
شیشه ها

تونیستی !

تو هستی و رنگِ حرف !
سیاه :
رویای ریشه ها


|


باران دهان و دست تو را شست
دستت چه بی گناه بود
و آن دهان که جز دروغ نمی گفت

یک برگ سبز کف دستم گذاشتم
یک دانه روی لبت
سرخ
چترم گشوده بود فراز سرم سیاه





کازانُوا

این هرزه گردی تازه
چون عشق های کهنه بی مزه

افتاده ازنفس
در پیله ای هنوزکمی گرم

این برگ عیش ...

دندانه های بی ریخت.





_____________

Sunday, April 1, 2012

Hassan Alizadeh

___________________

Arcade Expressionism by Brock Davis.
_____________
حسن عالیزاده


باران دهان و دست تو را شست
دستت چه بی گناه بود
و آن دهان که جز دروغ نمی گفت

یک برگ سبز بر کف دستت گذاشتم
یک دانه نار روی لبت
سرخ

چترم گشوده بود فراز سرم سیاه


___________________

Sunday, January 1, 2012

Hassan Alizadeh

_________________

Nicholas Roerich, language of bird (1920)
_____________
حسن عالیزاده

بانو با سگ ملوس


با چشم های زرد
آن دخترک حواس مرا پاک پرت کرد
او را ندیدید
با آن سگ سیاه ملوسش ؟
ه
پیراهنش بنفش بود
چترش بنفش
گل های نرگس را
من از حواسپرتی
جای گل زنبق..
ه
نه!
منظور تعویض گل ها نیست
او را ندیدید
حیف
میخواستم بپرسم
از او ؛ سگش فروشی ست.ه



___________

Saturday, October 1, 2011

Hassan Alizadeh

___________________


Paul de Noojier
__________
حسن عالیزاده
خانه ای بّر ِ الهیه

کلاه های زنانه
حواس ما را یک لحظه پرت کردند
در ین اتاق که دیوار پوش های اطلس گلبهی دارد
و یک دریچه کوچک که رو به رودخانه باز می شود
که انعکاس بنای دو اشکوبه سفید در آن نبود
و قلوه سنگ ها کبود نمی زد
در اتاق باز بود همان لحظه ورود
و حال کیپ شده است
سرشبی که به این خانه آمدیم
در اولین اتاق- همین جا-ه
کلاه های زنانه- چه دلربا-ه
حواس ما را یک لحظه پرت کردند
وبعد بیدها فقط بودند
که ریز نقش و پرپری و لّخت
نه ملتفت نشدیم
کلاه های زنانه چگونه غیبشان می زد
و یا که بیدها به مرور زمان
چگونه شکل کلاه های زنانه گرفته بودند
نه یادمان نمانده چه وقت آمدیم
وکارمان چه بودو انگیزه
و یا چه شد که نخنما شد اطلس دیوارپوش ها
به رقت آمدیم شاید از توازنی که در تعلق و تقلید بود
واستحاله اشیا
دریچه را که قلوه سنگ خرد میکند
به ناگهان جریان هوا
و هر چه پخش و پلا می شود
و نا پیدا .ه


_________________

Friday, July 1, 2011

Hassan Alizadeh

________________

by Alieh Saadatpour
______________________

حسن عالیزاده
بیوقتی


گم می شود هر چه در این خانه
فی الفور جای گم شده را جن پر می کند
مرئی که نیست جن
جن یک فضای کوچک خالی در یک فضای کوچک خالی
تا آن فضای کوچک خالی ؛ خالی ست
جنی موقتی
از ناگهان به حرف میافتد
و حرف او
دقت که میکنی
خود یک فضای کوچک خالی
تا آن فضای کوچک خالی ؛ خالی ست
گفتم. نگفتم ؟
ه
گفتم
گم می شود هر چه در این خانه.ه



__________