Tuesday, April 1, 2008

Saghi Ghahraman,

___________


ساقی قهرمان
_____________


سیب را بکن از شاخه بمال به آستین ببر به دهان

جوری بخور که انگار خوردن، رخت شستن است توی طشت ترک خورده ی حلبی

پوست را به دندان بکن چرخی بده دور دهان قورت بده

گوشت را با گوشت و آب بکن به دندان چرخی بده لای دندان آب را قورت بده

گوشت را از پس آب قورت بده

دندان دندان بزن تا برسی به دانه ها که در مغز سیب جا گرفته اند

دانه ها را به دندان بکن تف کن دم سیب را به دندان بکن تف کن تکه تکه هر چه ناخوردنی مانده بجو تف کن

نگاه کن به درخت سیبی دیگر بکن از شاخه ی بالایی دندان فرو کن

بجو قورت بده تف کن

سیب دیگری را بکن از شاخه دندان فرو کن بجو قورت بده

تف کن

حالت به هم بخورد از این همه دندان دندان دلت به هم بپیچد

بنشین پشت درخت

معده را خالی کن روی زمین برگرد جلوی درخت دراز شو روی زمین

سرت را بگذار روی بازو

نگاه کن به آسمان و آن آبی بی حیا و لکه های مارموذی ابر و خورشید خاک بر سر و دل بده به خواب

بخواب

...


________________________

1 comment:

Amir said...

ساده / روان/ بی دغدغه می شود باور کرد / دید/
گویی لحظاتی پیش سیب را تجربه کرده ام
درخت را
چیدن را
تبریک به شما.
من امیر هستم از آمستردام / تهران
فیلمساز