Friday, August 1, 2008

Minoo Nosrat

______________


Img : Nicoletta Ceccoli

___________________

مینو نصرت



همیشه جا می مانم
وسط مزرعه ی گندم
میان دایره ی متر سکها
همیشه جا می مانم
در حاشیه ی رود خانه ای خشک
روی پشت بام کاه گلی
آخرین چهارشنبه سوری
سالی که
هر گز سفره ای برایش پهن نکردیم
جا می مانم
در پیچ کو چه های خاکی
وسیبی که افقش
دریائی شور تر از کویر است
میمانم
زیر گره بقچه ی مادرم
لای گلهای محمدی
گوجه های سبز
و پنجه ها ی مو
من
جا می مانم
زیر کرسی
آخرین زمستان کودکی
و برم نمی گرداند حتی
شیهه ی تنها
اتوبوس روستایمان
به جاده ای که
تنها مشایعت کنندگانش
ردیف درهم درختان سوخته ی بادام است
و سنجدهای واژگون
همیشه جا می مانم
پشت دکمه های بسته پیراهن گل گلی ام



___________________

2 comments:

علیرضا طبیب زاده said...

حال و هوای نوستالژی، بی پیرایه گی و سادگی شعر را دوست دارم . این زیباست که همیشه حضور کودک در شعر، به شعر حرمت انسانی می بخشد. موفق باشید.

آرش نصرت اللهي said...

شيهه ي تنها اتوبوس به همراه مشايعت كننده گانش، قابل تأمل است
سطرهاي مكرر هم داشته اي اما كار در خور توجهي است. تصويرها كار خود را كرده اند. ممنون

There was an error in this gadget