Thursday, January 1, 2009

ALI REZA SEYFEDDINI

_____________



علیرضا سیف الدینی
___________

با کهربایی با قرمز



ریخت پایین دوید قرمز تا طاق بالای نگاه شکافت
برق زد قرمز سیاهی چپ شد
ه ه خانه کج شد ودنیا هم
تیز روی چاقو بود گفت ه ه ه من نکردم
ه ه کرده بود تا ته
قرمز منعکس می کرد رنگ کهربایی موج می خورد
ه ه تمام درها بسته بود
گفت ما فریادزدیم
ه ه گفت ما ه ه مانبود ه ه انگشت شست روی طاق دوید روی قرمز
طره مویی خواب دید دریاست
ه ه قرمز بود چیزی که مثل آب بود آب نبود
ماهی ها همه توی مو شنامی کردند
ه ه با بوی باروت ه ه ازکجا می آمد؟
خانه کج شده بود ودنیاهم
دود روی خواب وبی خواب را پوشاند
آسمان با زبانش صدا درمی آورد
گفت ما فریادزدیم
ه ه لاله ها را له کردیم ه ه گفت ما ه ه ما نبود
بعدازروی صندلی بلندشد نگاه
ه ه پانداشت
گفت من سلاح را نتوانستم تکه تکه کنم
ه ه من نکردم
یعنی قلب هم دروغ می گفت؟
ه ه کرده بودتاته ه ه دروغگو
کهربایی طوری توی قرمز موج می خورد که آفتاب توی خون
خورده بوداین جا را تا این جا خورده بود
ه ه چه فرقی دارد حالا کجا
شب را مثل برگ برنده کوبید روی خاک
ه ه مهره های پشت تیر کشید
هرکه آمد خندید وکشت
ه ه خندید وکشت ه ه خندید وکشت ه ه
آخ طفلک این در که روی همان پاشنه می چرخد با کهربایی با قرمز

___

1 comment:

آذر کیانی said...

با سلام. شب را مثل برگ برنده کوبید رو خاک.... خیلی زیباست و خیلی ممنون.