Thursday, January 1, 2009

Hamed Rahmati




حامد رحمتی

_______________


ونگوگ



درخت ها رد پاي طبيعت اند
و هر سبزينه اي در خاك ريشه مي دواند.

اين جنگل از 20 كليومتري
به آخرين شاهكار ون گوگ شباهت دارد!

در كنار رود دختراني از جنس هيزم خشك
به تماشاي خود نشسته اند

و در شب هاي سرد آغوش گرمشان
زبانه مي كشد!

باران بي امان پائيز هم
سراسر جنگل را

در يك چشم به هم زدن خيس مي كند

با شادماني مي دويم! ه
مي دويم به سمتي كه نمي دانيم!؟ ه
چتر روي سر مان همان آسماني مي شود كه بود

و صداي آرام خنده هاي تو

از لا به لاي درخت ها
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه در خت ها
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه درخت مي شود

سراسيمه به خانه باز مي گردم
و مي بينم
باراني آبي ات
از ديوار آويزان است.ه



______

1 comment:

آذر کیانی said...

سلام . شعر خوبی ست و نزدیک به زندگی همانطور که ونگوگ به آن نگاه میکرد. ممنون.