Sunday, February 1, 2009

Azadeh Davachi

___________



Jindrich Heisler, Untitled (1944) - from the series Of the Same Ilk (De la meme farine)
________

آزاده دواچی

زن



متولد که شدم،ه
کسی منتظر من نبود
عکسم،ه
در کاشی ها گم شد
کسی به من خودم را تعار ف نکرد

در گلوی زمین گیر کردم ،ه
کسی منتظر من نبود
روزها یم را به هم دوختم
حنجره ام ،ه
در پنجره ها گر ه خورد
حرف هایم،ه
به لق لق ما شین ها
باید در گلوی زمین بما نم،ه
با ید از همینجا به صدای کتاب ها کفا یت کنم،ه
باز هم متولد خواهم شد
من زنم !ه
با ید با ورم کنند


___________

1 comment:

آذر كياني said...

سلام عزيز. شعر خيلي خوبي ست .خيلي هم خوب واژه ها را در جاي خود بكار گرفتي اما دراين سطر (بايد از همين جا به صداي كتابها كفايت كنم ) تا پايين شعر كمي ضعيف كار شده. اين توضيحي ست كه بايد مخاطب حدس بزند ....البته بنظرم اينطور بهتر است. ممنون