Sunday, March 1, 2009

Bob Perelman

_________

Bob Perelman

Farsi by Yashar Ahad Sarami

_____________________


China



باب پرِلمن

چین



ما در جهان سوم زندگی می کنیم از خورشید. شماره ی سه . هیچکسی کار به کارِمان ندارد.
ه
آدمهایی که به ما جدول ضرب یادمان دادند خیلی محترم بودند
همیشه ِ هنگامِ رفتن!
ه
اگر باران بزند تو یا داری چترت را ، یا نداری
باد کلاهت را از سرت برمی دارد می برد
خورشید هم می دمد آنجا، ترجیح می دادم این ستاره ها ما را با همدیگر آشنامان نمی کردند، بهتر این بود که خودمان این کار را می کردیم.
ه
بُدو جلوِ سایه ات.
ه

خواهری که از هر ده سال یکبار دست کم به آسمان اشاره می کند خواهرِ درستی ست.
ه
این چشم اندازهم که چقدر ماشینی شده است
تراموآ تو را هر جا برود با خود می برد
پل ها میانِ آب
آدمها این پا و آن پا در آن پهنای گُنده ی سیمانی به طرف هواپیما می روند.
ه
از یاد نبر که کفش و کلاهت چه شکلی خواهد بود وقتی که نتوانند هیج کجا تو را بیابند.
حتی حرف هایی سیال در هوا سایه های آبی درست می کنند.
ه
اگر مزه اش خوب باشد می خوریمش.
ه
برگها دارند می ریزند چیزها را نشان بده.
ه
چیزهای درستی را انتخاب کن
هی حدس بزن چی شده؟ چی ؟ من یاد گرفتم چطوری حرف بزنم. دمت گرم.
ه
کسی که سرش ناقص بود زد زیر گریه.
ه
وقتی که داشت می افتاد چه کاری از دست عروسک می امد؟ هیچ.
ه
برو بگیر بخواب.
ه
این پیراهن به قیافه ات می آید. پرچم هم قشنگ است
همه از ترقه ها کیف کردند
دیگر باید بیدار شد
ولی حواست باشد به خواب و خیال هم عادت کنیم. ه



____


China




We live on the third world from the sun. Number three. Nobody tells us what to do.

The people who taught us to count were being very kind.

It's always time to leave.

If it rains, you either have your umbrella or you don't.

The wind blows your hat off.

The sun rises also. I'd rather the stars didn't describe us to each other; I'd rather we do it for ourselves.

Run in front of your shadow.

A sister who points to the sky at least once a decade is a good sister.

The landscape is motorized.

The train takes you where it goes.

Bridges among water.

Folks straggling along vast stretches of concrete, heading into the plane.

Don't forget what your hat and shoes will look like when you are nowhere to be found.

Even the words floating in air make blue shadows.

If it tastes good we eat it.

The leaves are falling. Point things out.

Pick up the right things.

Hey guess what? What? I've learned how to talk. Great.

The person whose head was incomplete burst into tears.

As it fell, what could the doll do? Nothing.

Go to sleep.

You look great in shorts. And the flag looks great too.

Everyone enjoyed the explosions.

Time to wake up.

But better get used to dreams.


______________

2 comments:

آذر كياني said...

سلام عزيز. نميدانم اين را از خصوصيات شاعران راديكال بدانم كه با هرنوع برداشت و هر نوع ناهنجاري تحميلي كه به نوعي قاعده مند شده به ستيز در مي آيند و در واكنشي كه نشان ميدهند حتي به ساده ترين شكل در قالب شعر. به بيان آنها ميپردازند؟؟ بهرحال اين شعر حال و هوايي سياسي داردو در عين حال خيلي محسوس و لطيف سروده شده البته با ترجمه خوبي كه دارد. ممنون

مینو نصرت said...

عدد سه را دوست دارم
وقتی شلیک می شود به دنیا می آیم
حتی اگر بر لبه ی آخرین ماه سال
ترس به ترس از ارتفاع بترسم
یک دو سه
ولی سومی بودن تلخ است
در جهانی که معلم هایش تجارت میکنند
با نمره هایم
که همیشه الف بودند
الف مثل
اول آب
اول آهو
آول آرزو
اول آزادی
از زیر قرآن و اسپند که عبور کردم
باران نمی آمد
بغل خالی بابا بوی نان می داد
مادر دانه های تسبیحش را می پاشید
توی باغچه ی زمستان
پیرمردی که نمی شناختم
با مداد سبزش
روی تمام کارنامه هایم ضربدر قرمز کشید
صدایی که نمی شناختم
زنگ زد و بلند بلند گفت
خدا
سه رنگ است
سبز
سفید
سرخ
گونه هایم سوخت زیر حرارت عدد سوم
دودش
سه رنگ خیالی
عشق
آزادی
استقلال