Tuesday, September 1, 2009

Azita Ghahreman

_____________


Juan Rayos
___________

آزیتا قهرمان

به نام روز ها

1


به تعداد عصرهای مرده

خاطرات زخمی
و آنکه تابستان را در رگ‌ها روشن کرد
و ابرهای نو از برگ‌ها چکید

تردید آسمان
در هیچ زنی معنا نشد
هیچ سمتی پنهان نکرد
پیراهن تو را
و نیمرخ خونی
زمین را شاهد گرفت

به نام ساعت‌های در باد گم شده
تپه‌های سبز راه می‌روند
و لوزی‌های کبود از شکل ما ترسیده‌اند.
ه
گوری با شش جهت
مرده‌هایی تیزتر از تیغه‌ی چاقو
وقتی صدا بریده و کند

بر خاک می‌چکد
به نام خانه‌های رقصیده در باد
درهای معلق در هوا
دهان باز مانده‌ام
و ما که رفتیم و
معطل نشد تاریکی جنون
تا ماه کامل شود


2

فریاد تو را یاد خواهد گرفت

یاد گرفتم نعره بزنم
یاد گرفتی بلند شوی
و دست بیندازی زیر طناب و کمی هوا...
ه

باور می کنم
خیابان قسمتی از مشق‌های ناتمام منست
و این قایق سبز
کنار پرچم‌ها و بطری شراب
یاد عشق و صورت سیلی خورده‌ام
ترکشی در هق هق بلند

گلوله‌ی نشسته در استخوان
به نام صندلی چرخدارت در شیب ماه
نامه‌های برگشتی
خواب‌های کتک خورده
حرف‌ها و دندان‌های تف کرده‌ام
به نام روزها...ه



___


zulal ~ sareri hovin merrnem



_________

No comments:

There was an error in this gadget