Sunday, November 1, 2009

Qubadi Jali Zadeh

___________



قباد جلی زاده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
سلیمانیه / کردستانِ عراق
________________________

فارسی : سعید دارائی


برفابه ای لزج !ه

۱

باران
مرگ تدریجی ابر است !
ه


۲

از رگبار گداخته ي باران
سینه ی برف
چنين سوراخ است !
ه


۳

باران
چاقو نهاده
بر گردن برف !
ه

۴

باران ، بی حیا
تگرگ ، بازیگوش
برف ، خاموش و
شرمگین !
ه

۵

برف
بوسه ای با باران برایم فرستاد
پیچیده در نسیم !
ه

۶

برای همخوابگی با باد
برف
بید را به زانو خوابانده است !
ه

۷

فرشته ای دل خدا را شکست ..
ه
پر و بالش را بدل به ریزه های برف کرد و
فرو باراند !
ه

۸

برف
تشکی است سفید و تمام قد
آفتاب روی آن دراز می کشد !
ه

۹

قرچ قرچ دنده های نازک برف است
زیر پاهای سنگین باران !
ه

۱۰

برف
از ترس آفتاب
گیسوانش را با یخ بسته و
شالی از نسیم بر گردن پیچیده است !
ه

۱۱

تا بلندترین نقطه ی کوه
آفتاب
برف را دنبال کرد !
ه

۱۲

برف از دامنه گریخت ..ه
شلواری گیاهی
شورتی نرگسی و
برفابه ای لزج
از او جا ماند !
ه

____________

No comments:

There was an error in this gadget