Tuesday, December 1, 2009

Azar Kiani

____________


Bricks - Yazd
______________


آذرکیانی




عطر

وسط آسانسور سبز شد کنارم
از عطری سرخ گیج می زد زبان
س س لام تا کام
رفته بووووووود
می زد بالا که نرود از کنارم،ه
سرخ آسانسور گیج.ه
بویی که آشپزی می کرد
با الکل و اسانس و تلخ تریاک
گیج بالا میزد ،آسانسور
بیرون زد
...
ه * سحر از بسترم بوی گل آیو

________

ه* شعر از بابا طاهر






___

6 comments:

mahtabk keeransheh said...

merci Azare aziz!
sher besyar motefaveti bood.

azadeh davachi said...

آذرجان شعرتان واقعا قوی بود چند بار خواندم و از خواندن آن لذت بردم ممنون

مریم اسحاقی said...

سلام آذر کیانی عزیز
شعر خوبی خواندم و لذت بردم س لام تا کام بسیار زیبا بود. ممنون

مریم اسحاقی said...

سلام آذر کیانی عزیز
شعر خوبی خواندم و لذت بردم س لام تا کام بسیار زیبا بود. ممنون

مینو نصرت said...

شعر خوش بوئی بود آنقدر که مرا تا قمصر کاشان برد تا آن مزارع گل محمدی و گلاب گیرانش که باز مرا تا کودکی ام برد تا سطر اول هرپائیز هایش و ذبح گوسفندان برای توشه ی زمستان . عجیب است !!
دیگ های گل در این شعر به آسانسور بدل شده اند و گلابش در جان آذر می جوشد . با آن پایان بندی زیبا
سلام و سپاس از تو نازنین .

سرور جوان said...

بین درهای آسانسور پاهایم... در باز بماند و عطر بزند بیرون

There was an error in this gadget