Monday, November 1, 2010

Azadeh Davachi

____________________


David Levinthal - Untitled (from Netsuke series)
___________________

آزاده دواچی

روایت چند تصویر

شات اول

و زمین برعکس بود
ودستهای من هم
دوست داشتم آدمها را نبینم
صداها را نشنوم
و مثل سیمهای این شهر لعنتی
روی کلاغها خوابم ببرد

شات دوم

عکسی از من گرفت
تا نباشم
و روی خودم بند آیم
و روی همه ی روزها
برعکس بودم من
برعکس تمام عکس هایم
و چه خوب از زاویه ام
دوربین لبخند می زد

شات سوم

گیرکرده بودم روی هوارهای این شهر
کنار صداهای بی جان
میان ستونها
روی ریلهای قطار و
مدام زن می شدم
و تما م شدم
دریک چشم بهم زدن

شات آخر

همه ی آفتاب

پنجره ای بود که ندیدمش
همه ی من
ناتمامی بود خشکیده بردیوارها
گفت بخند
و لبخند یعنی آخرین تصویر


_________





Tarantella’ by Antonio Forcione [Touch Wood, 2003]


___________________

1 comment:

مهتاب کرانشه said...

آزاده جان چقدر دلم برای شعرهات تنگ شده بود.ممنونم. بسیار شعرهای زیبایی سرودی

There was an error in this gadget