Wednesday, December 1, 2010

Johan Sjöstrand

_______________________


Tolstoy Ploughing by Ilya Repin
__________________________________
یوهان خوسترند ه ه ه ه برگردان: رباب محب

نویسنده ی دردمند صد ساله شد

لئو تولستوی یا لِو نیکولاجویچ تولستوی در نهم سپتامبر ۱٨۲٨ در شهر تولسکایا اوبلاست در یک خانواده یِ آریستوکرات چشم به جهان گشود. لئو دو ساله بود که مادرش از دنیا رفت و هفت ساله بود که پدرش وفات کرد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
تولستویِ جوان به جایِ پرداختن به تحصیلِ علم و دانش، عرق خوری و قمارباز ی و معاشرت با زنان فاحشه را پیشه یِ خود ساخت. کارِ تولستوی به آنجا کشید که دارائی و املاک خانواده را فدای قمارباز ی و خوشگذرانی هایش کرد. او مجبور شد خانه ی خود را بفروشد تا از پسِ قرض های بالاآورده برآید. نجیب زاده ای وجب به وجبِ املاک او را خریداری کرد و تنها یک ساختمان کوچک برای او باقی گذاشت تا او روزگارش را در آنجا بگذارند. (وضعِ تولستوی بعدها از این نیز بدتر شد تا آن جا که روزی به اجبار یکی از داستان هایش را نزد ناشر گرو گذاشت تا بتواند قرضی را که در بازی بیلیارد بالا آورده بود پس بدهد.) با وجودِ این زندگیِ مخربِ شهرت تولستوی روزافزون شد و آثارش به اغلب زبان های زنده یِ جهان ترجمه گردید.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
تولستوی در سراسرِ عمرش برای بهبودی بخشیدن وضعِ زندگی دهقانان و کشاورزان مبارزه کرد، امّا با تمامِ تلاش هایِ خیرخواهانه اش در برابر بسیاری از چیزهای پست و ناچیزِ زندگی اراده ای ضعیف داشت. در اوایل قرن نوزدهم وارد ارتش شد و همزمان به نوشتن خاطرات دوران نوجوانی و جوانی اش پرداخت. (خاطرات جوانی ۱٨۵۴- ۱٨۵۷ اولین اثر اوست.) در سنِ سی و چهار سالگی با سوفیا آندرِژوفنا دختری که بسیار از او جوان تر بود ازدواج کرد. سوفیا نقطه عطفِ زندگی او شد. عشق سرشارِ تولستوی به سوفیا در او تحولی بزرگ ایجاد کرد تا آن جا که او از خوشگذرانی ها و تمایلات نفسانی فاصله گرفت. او صاحب سیزده فرزند شد، زیرا که هم او و هم همسرش سوفیا به شدت با داروهای ضّد باداری مخالفت بودند.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
یوحنا لیندبلاد، ادیب و محقق دانشگاه لوند می گوید؛ "برخلافِ بسیاری از نویسندگان که ترجیح می دهند درباره یِ زندگی خود ننویسند، تولستوی بسیار از خود می نوشت. او از این که به طبقه یِ مرّفه تعلق داشت احساسِ گناه می کرد و با نوشتن از خود می خواست با خود و اطرافیانش تسویه حساب کند."ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
تولستوی در فاصله یِ سال های ۱٨۶٣- ۱٨۶۹ «جنگ و صلح» را در شش جلد نوشت. پس از «جنگ و صلح» «آنا کارِنینا» را نوشت. تولستوی در هر این دو اثر جاودانه به موشکافی و انتقاد از طبقه ی مرّفه یعنی طبقه ای که خود به آن تعلق داشت پرداخت.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
ترجمه یِ «جنگ و صلح» و «آنا کارِنینا» به زبان های دیگر روزنامه نگاران را از اقصا نقاط جهان به جاسناجا چولجانا جلب کرد. تولستوی حضور در صحنه را دوست داشت و از این موج تازه استقبال کرد. بعدها هنگامی که تولستوی با دستگاهِ قدرت مشکل پیدا کرد شهرتش بود که نجاتش داد.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
لینوس تونستروم مسؤل تأتر اوپسالا و کارگردانِ نمایشنامه یِ «آنا کارِنینا» می گوید؛ "جوان که بودم شدیدأ تحت تأثیر داستایوسکی بودم. او بینوایان و گدایان روسی را به خوبی ترسیم کرده است. اما تولستوی به طبقه ای پرداخته است که امروزه همردیفِ طبقه یِ متوسطِ ماست. آیا این پراوست نبود که گفت دو نسل زمان لازم است تا فرهنگ طبقه ای به طبقه پائین تر نزول کند؟ طبقه آریستوکراتِ روسِ آن روزگار امروز طبقه ی متوسط کشورهای اروپای غربی است."
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
به نظر لینوس تونستروم نگاهِ تولستوی به زندگی زناشویی، روابط زن و مرد و اساسأ آنچه مشغله یِ ذهنِ او بود به انسان معاصر نزدیک است. تنها یک نگاه به مقدمه یِ «آنا کارنینا» کافی است تا با او همصدا شویم: "همه یِ خوشبخت ها به هم شبیه اند امّا هر بدبخت به شیوه یِ خاصِ خود بدبخت است." گفته می شود که لِوین و یکی دیگر از شخصیت های مشهور این کتاب تصویری از خودِ تولستوی است. این دو مرد با مذهب در جدالند. تونستروم در این باره می افزاید: "من مذهبی نیستم، امّا به نظرم لوین شخصیت جالبی است. او به شیوه ی امروز در جستجوی باورهای مذهبی است. فضایی که او به دست می دهد روزگار ما را تداعی می کند و اینکه چگونه فیلسوف ها وقت صرف می کنند تا به آگاهی و باورمندی برسند."ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
شاید تنها موضوعی که بتوان تولستوی را با آن مرتبط کرد، مذهب و پرسش های اعتقادی و دگرگونی های رادیکال در شیوه ی زیستن باشد. ارتش با الهام از پندهای حضرت مسیح پاسیفیست شد، امّا ذات و طبیعتِ متجاوز و ظالمِ دولت ها بود که تولستوی را به سمتِ افکارِ آنارشیستی کشاند تا آن جا که او مالکیت و همه یِ آن چه را که به شهرت او کمک کرد، زیر سؤال برد. تونستروم می گوید؛ "همه نویسندگان روسی از جمله گوگول، داستایوسکی و تولستوی بحران های این چنانی را تجربه کرده اند."ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
یوحنا لوندبلاد در باره یِ «سوناتِ کروتزر» می گوید؛ "این کتاب به واقع یک اثر ادبی نیست بلکه متنی است در باره یِ ازدواج و راه و روش جلوگیری از بارداری. با این وجود «سوناتِ کروتزر» به عنوان یک اثر خوب و هنرمندانه بر سر زبان ها افتاد. این درحالی است که تولستوی هنر را برای آدمی خطرناک می دانست و به او پند می داد که به جای پرداختن به هنر در جستجوی نیکی و پاکی باشد. امّا آنچه که امروز به تولستویانیسم مشهور شده است، همانا فروتنی، ریاضت، پاسیفیسم و باور به خدای قادر و توانایی است که تنها مالکِ قدرت مطلق است."
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
تولستوی در قید حیات بود که به یک چهره ی بین المللی مبدّل شد. سال های مدیدی قلمِ آزاد او خاری در چشم دستگاه سانسور بود. اما سانسور مانع بر سرِ راهِ رسیدن متون او به خوانندگانش نبود. نوشته های او به طُرُق مختلف به دست خوانندگان می رسید. مهاتما گاندی یکی از خوانندگان او بود و به شدت تحت تأثیرِ «اقلیم الهی درون توست». او با تولستوی نامه نگاری می کرد. قدرتمدارانِ روز و کلیسای ارتدکس روس عقاید گاندی را نمی پسندیدند. انتشارِ "رستاخیز" شعله بر خرمن دستگاه سانسور افکند و در سال ۱۹۱۰ از جانبِ اولیای کلیسای ارتدکس به تولستوی مُهر کمونیست اسبق زده شد. در این تاریخ زندگی خانوادگی تولستوی نیز دستخوش تحولات ناخوشایندی شده بود. همسر او سوفیا دیگر آن همسرِ مهربان سابق نبود. او فرزندان تولستوی را به دنیا می آورد و سرپرستی می کرد، هفت بار «جنگ و صلح» را کپی کرد، امّا از این که تولستوی دارایی اش را به تاراج می داد و در لباسِ یک روستایی در میان جمع حاضر می شد، در عذاب بود. علاوه بر این او دلخوشی چندان از ولادیمیر چرکوفِ جوان، دستیار و شاگردِ تولستوی که بی نهایت مورد توجه تولستوی بود، نداشت. ولادیمیر چرکوف بیست و شش سال از تولستوی جوان تر بود. او همانند تولستوی از آریستوکرات های روس بود و همچون او برای احقاق حقوق دهقانان مبارزه می کرد. از این روی درک این امر دشوار نیست که بدانیم حضور این مرد با آن افکار رادیکالش- در زندگانی نویسنده ای چون تولستوی و همسرِ او سوفیا چه عواقبی به بار آورد. تولستوی چهره یِ خود را در ولادیمیر می یافت، با این تفاوت که این چهره در نگاهِ او بی عیب وُ نقص بود. جی پارینی نویسنده و تولستوی شناسِ آمریکایی در باره رابطه یِ تولستوی و چرکوف می گوید: "من هم بدم نمی آید کسی کنارم باشد ودائم به من دلگرمی بدهد و از من تمجید کند."
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پارینی در آخرین اثرِ خود «آخرین ایستگاه» با استفاده از نامه ها و دست نوشته هایِ تولستوی و اطرافیانِ او، روزهایِ آخر تولستوی را ترسیم کرده است. این کتاب در سال ۱۹۹۰ منتشر شد و چندی بعد با بازیِ بازیگرانِ مشهوری چون کریستوفر پلامر، هِلن میرِن و پل گیاماتی به صورت فیلم درآمد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
جی پارینی می گوید: "بسیاری داستایوسکی را به تولستوی ترجیح می دهند. اما به نظرِ من نگاهِ تولستوی به جهان بی نظیر است. میلِ او به دانستن سرشار بود. پرسش های او در باره یِ مذهب، پاسیفیسم و عقیده به گیاهخواری تا به امروز مسائلی مطرح و قابلِ تأمل اند. علاوه بر این او دیوانه ای بود که نمی شد از کنارش گذشت و او را ندید. خواندن آثار تولستوی مثلِ سکس در یک رابطه یِ طولانی، در ابتدا پاک است و سرشار از لذت. هر چه زمان می گذرد زوج ها به هم نزدیک تر شده و گامی به سویِ کشفِ هم برمی دارند و به تجربه هایِ تازه می رسند."
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
این گفته ما را به دنیایِ سوفیا همسرِ تولستوی نزدیک می کند. در طی سال های متمادی این زنِ عصبی مانعیِ راهِ همسرش بود. به مرور زمان و با انتشارِ دفترچه های خاطرات سوفیا جهانیان به تصویرِ دیگری از او دست یافتند. پارینی می گوید: "درک سوفیا دشوار نیست. چه کسی جز او می توانست همسرِ تولستوی باشد؟ این مرد که به طرزِ مسخره آوری شیفته یِ تمایلات جنسی و سکس بود؟ فهم این امر امروز آسان است امّا آن زمان وضع فرق داشت. از این گذشته ما تصویرِ درست و کاملی از سوفیا به دست نداریم و در آن روزگار فمینسم ابزارِ رایجی نبود."
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
آنچه مسلم است این است که سوفیا نقش مهمی در زندگی تولستوی بازی کرده است. امروز صد سال از مرگ تولستوی می گذرد. او در جنوبِ شهرِ مسکو در آپارتمان کوچکی که متعلق به آستاپوف رئیس راه آهن بود از بیماری التهاب ریوی درگذشت.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
چند هفته پیش از مرگ تولستوی رابطه یِ او با همسرش تیره شده بود. تولستوی بر آن بود که حق انتشار آثارش را لغو کند، چیزی که به تیرگی رابطه یِ آندو انجامید. تولستوی در یاداشتی نوشت که او قادر نیست در چنین خانه و مِلکی زندگی کند و می خواهد روزهای آخر عمرش را در گوشه ای تنها و بی دغدغه به سر برد. پس لباس روستایی اش را برتن کرد و شبانه همراه با دکترش خانه و خانواده را به مقصد معبد کوزِلسک ترک کرد. خواهر تولستوی یکی از راهبه های این معبد بود. تولستوی به زودی دریافت که ماندن در این معبد جایز نیست، زیرا که سوفیا پس از رفتن تولستوی برای یافتنِ همسرش از دولت درخواست کمک کرد. او تهدید کرد که خودش را در برکه یِ باغ خانه غرق خواهد کرد. پس تولستوی از ترس آمدنِ سوفیا به معبد و به دلیل شناخته شدن توسط دهقانان فرار را بر قرار ترجیح داد. مردی که در جستجویِ تنهایی خانه و خانواده را ترک کرد بود، حالا در میان مردم و شایعه ها نفس های آخرش را می کشید. حال تولستوی چاره ای نداشت مگر تهیه یِ بلیط قطار درجه سه و ترکِ معبد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
سفر با یک قطار درجه سه در واگن های قدیمی و لکنته به جسم ناتوان تولستوی صدمه وارد آورد. هرچه قطار به آستاپوف نزدیک تر می شد، وضع جسمی او وخیم تر می گشت. سرانجام دکترش تصمیم گرفت از قطار پیاده شوند و در یک آپارتمان کوچک، در حضور یک کشیش، خبرنگاران و روزنامه نگاران و مردان دولتی سکنی گزینند. و حال مسجل بود که به زودی سوفیا با کالسکه یِ گران قیمت می رسید و به همسرش می پیوست.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
جی پارینی می گوید: "مرگِ تولستوی همانقدر اسفناک بود که زندگی اش. مرگِ او با حضورِ دویست گزارشگر و سوفیا در کالسکه یِ شاهانه هم حماسی بود و هم کمیک و اندوهناک."ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
طبق تقویم های قدیمی روسیه روز بیستم ماه نوامبر تولستوی در سن هشتاد و دو سالگی درگذشت. هزاران دهقانی روسی تابوت او را تا مقبره اش در جاسناجا پولجانا تشییع کردند. اما به راستی چند تن از این دهقانان تولستوی را می شناخت و چند نفر بنا به حسِّ کنجکاوی به این تشییع جنازه آمده بود؟ اینجا شاید یک تشابه دیگر میان گذشته و حال وجودداشته باشد: شهرت محاسن و معایبِ خاصِ خود دارد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

استکهلم/نوامبر دوهزاروده



برگرفته از :ه
SvD (20-11-2010) Kultursida. S. 8-12
عنوان اصلی مقاله: نویسنده ی دردمند

اسامی:ه
Leo Tolstoj- Johan Sjöstrand- Lev Nikolajevitj Tolstoj- Johanna lindbladh-Tulskaja oblast- Sofia Andrejevna- Anna Karenina- Jasnaja Poljana- Proust – Levin- Christopher Plummer- Helen Mirren – Paul Giamatti- Astapovo- Kozelsk-Jay Parini




____

vianyang: Isla - Portico Quartet / Isla (2009)



________________

No comments:

There was an error in this gadget