Sunday, January 1, 2012

Shahrokh Setoudeh Foumani

________________

Fishing at Dawn, Grzegorz Pawlak
___________
شاهرخ ستوده فومنی
عزیزم
دوست دارم خداحافظی ام را مرور کنم
مثل گلوله که از مرد می گذرد
سریع و منجمد
و گویی تمام خاطرات را در شقیقه می سوزاند و دود می شوند
مثل تمرین سیگار در نوجوانی سینما عزیزم

عزیزم

مرا ببخش که مردی
مرا ببخش که به مرگت کمک می کردی
سایه شانه هایت را هنوز می بینم
مثل سکوت ماه
کنار من بودند
با پاهایم راه می رفتند

مرا ببخش که مردی

من مشغول پیر شدن بودم
پوستم زمان و زیباییت را تایید می کند

ترا می دیدم که در خیابان به مگسک ها قلب و شقیقه هایت را نشانه می گیری و بی مهابا گلوگاه جوانت را عریان می کنی

چه می خواستی؟ه
مرا ببخش که مردی



_________

No comments:

There was an error in this gadget