Sunday, July 1, 2012

Razie Khosravi

_____________________ 

Kerman, Iran by by Masoud Bazhian
_____________
راضیه خسروی


شعری که عرب میخواند

روی تخت سینه ام خوابیده چهارده بار می آ وردم در قطعات چهارده گانه شعرش
عربی که شعر می خواند
هر کس را مثل من می نویسد
ماری که جاودانگی اش را بلعیده
در پیراهنی سیاه نشسته ته فنجان قهوه اش


جادو کرده اند ترا با ان لبهای بزرگ و موها ی پیچیده
بیا و در صدر میز بنشین با 72 حواری
هر یک از دیگری یهودا تر
 

شعری که عرب می خواند از زخم دیرینه سر گشوده ام
تا قطعه چهاردهم تو
همه سر از یقعه هم در می ا ورند
سر هایی با لبان بزرگ و موهای سیاه مجعد
در گوشواره های شیشه ایم اشهد میخوانند

سگی که به پاهایم بستی آب می شود و به چشمه ای می ریزد که عروسان باکره در ان رخ می بینند
و من که هیچ به هیچم نبسته اند
در کنج یک کافه کوچک
ماری می بینم ته فنجان و مردی با موهای مجعد 







______________________

No comments:

There was an error in this gadget