Monday, October 1, 2012

Esmaiel Yourdshahian

______________ 

 Ben Cauchi,Interior (Sheet), 2009
Wet-collodion on acrylic, 360 x 430 mm
_______________
اسماعیل یوردشاهیان
در ساعت چهارو نیم صبح



خدا حافظ  ، خدا حافظ ، کجا می رویم ؟
شب میان درختان در گذر است
ماه خوابیده
وصبح در ساعت چهار ونیم
صورتش را سفید کرده وسرخ
 از کنار شب می گذرد

من  اهل این شهر نیستم
واز آخرین خانه تنها کوچه همین شهر نیآمده ام
ساعت من  این جاهمیشه نزدیک غروب می خوابد
 ساعت  چهار ونیم صبح بیدار می شوم
بوی تنهایی را به تن می گیرم
و در دوست داشتن هرپروانه
با گل و باد وآفتاب شریکم
 ازکنار دیوار ها و کوچه ها وخیابانها شهرکه می گذرم
مردم نگاه را به ساعت  چهار و نیم می خوانم
می دانید من از دیدار صبح آمده ام
در دستانم یک مداد و یک حرف دارم
ودر حرف ونگاهم  سکوت
و برای عبور از این ساعت غروب
چهار ونیم را به صبح خوانده ام
تا حضور مرا دریابید
لباس آبی مرا کجا نهاده اید؟
می خندید.

می گویم من اهل این شهر نیستم
آسمان من این جا یک ستاره کم دارد
شماره عینکم از یادم رفته
آهنگری بسته
خیابان در خلوت سوال خفته
درختان سبز وسرخ شده اند
و صبح از دامنه هفت  می گذرد
باران  که ببارد
همه به مهمانی حرف من می آیند
شما که می روید
آیا باز خواهید آمد
می خندید
ساعت چهار ونیم صبح است
من هم چنان در انتظار پاسخم
اما جز سکوت هیچ صدایی نمی یابم
و در بسته می شود


__________________

No comments:

There was an error in this gadget