Tuesday, January 1, 2013

Ali Reza Zarrin

_____________ 


علیرضا زرین
__________________
برای محمد مختاری ، در سالگرد سوگ رفتن او


با خنده گفتی
نامه و کتاب هایم را که برایت فرستادم
به دستت نرسیدند
و تعجب نکردی:
ه
ه
"همیشه نامه هایی هستند
که به مقصد نمی رسند
در راه، تنورۀ گردبادی گیج
آنها را می بلعد
یا پاره پاره می کند"
ه
صدای تو هنوز در گوشم هست
مثل صدای شفاف نوجوانی خندان
که پنجره ها را با جنب و جوش خود
به سوی نور و نسیم و فردا می گشاید
به کدام نانوایی برای خریدن نان رفتی
که تا بازگشت تو
گرسنه می مانیم؟
ه
من و فرامرز
در مسیر راه پیمایی ات
تا کاخ سفید قدم زدیم
تا به گرد پای تو آمیزیم
و می دانیم
وقتی تو برگردی
برای ما هدیه
نان و شراب خواهی آورد


_________

No comments:

There was an error in this gadget