Tuesday, January 1, 2013

Sheida Mohammadi

________________

______________


شیدا محمدی

آناکارنینا  

چند سال پیش از دریا و چکاکِ امواج
 درست یادم نیست از  راه هایی  که  موازی هم نمی گذشتند انگار  بر می گشتم
در هوا بوی ماتیک و مرکب  
خودم را  قبلا این طوری  ندیده بودم
مثل یکی از کوچه های از یاد رفته به یادم نمی آمدم اصلا
فقط چند گربه ی کم رنگ در شب آنجا و می توانستم بگویم شاخ هم داشتند
قطار که می گذشت نمی گذشت و صدای پای اشباحِ شهر
مگر غیر از کوچه ی سروها کوچه ای هم می تواند در ذهنم باشد
نینا نیست و شیهه ی دوچرخه ها
این بوی عجیب و برگ های خاکستری  
 چرا وقتی که گوشم به باران است تو نیستی ؟ باید بنشینم و غُر بزنم و این چرخ ها هی بچرخند و بچرخند
یک پرنده دارد لغو می شود در آسمان می فهمم
یک پرنده ی نارنجی و تنها



     
2/27/2012
Geneva, Switzerland

____

No comments:

There was an error in this gadget