Monday, July 1, 2013

Mahtab Keransheh

_____________

   


مهتاب کرانشه
 _________
آفتاب بر روح ام عقیق می شود وهفت بخشِ ترنج ونسیم و شعراز چشم تو می ریزد



اینکه شور پیدا می شود وشفق
اینکه دست ، پوستِ این صدا را لمس می کند
اینکه سالهای زعفران به صبوری ام می خندد
اینکه کلمه در دهانم رقصان و هی هی کنان
روی پنچه می ریزم و پا پیش می رود
گویی نرمی بهارزیر پوست تابستان است و
رُزهای زرد هنوز
در بچگی من پرسه می زنند
و باز و باز
خیابان بوی روز را می گیرد / تنها بوی روز
به من بگو ای یار هفت هزار ساله
این همه این ها ،آغاز چیست !؟
  

___________

No comments:

There was an error in this gadget