Monday, July 1, 2013

Lisa Zaran

_______________


Lisa Zaran
Farsi:Mahtab Keransheh

__________________


لیسا زاران
فارسی: مهتاب کرانشه
دختر
او گفت تکه هایی ازآ سمان را جمع  می کند
  گودال هایی را با قیچی نقره ای از آن می بُرد
وآنها را تکه هایی از  بهشت می نامد.
هر روز گروهی از پرندگان
 حلقه وار به دور انگشتا نش پرواز می کنند
و او آنها را "همسران هم صدای من" می نامد.
او هر روز شعری می خواند
از کتاب های غبار گرفته ای که از کتابخانه امانت گرفته
می نشیند در پارک
و به عابران بیگانه لبخند می زند
 در حالی که هنوز نمی تواند حس های غمبارش را فراموش کند .
او گفت شب به خاطرش می آورد
 که دستی خُنک به آرامی
بر پیشانی تب دارش جای گرفت.
او گفت که دوست دارد
 در زیرستارگان به خوابد رود
 همان ها که  دنباله های نورانی اشان به او می باوراند
که او نیز به سمت جایی در حرکت است .
 ابدیت ،
 او نجوا می کند در حالی که چشم هایش را بسته
و درون هوا  فرو می رود
 جایی که هیچ دستانی برای گرفتنش دراز نمی شود.

Lisa Zaran

Girl  
She said she collects pieces of sky,
cuts holes out of it with silver scissors,
bits of heaven she calls them.
Every day a bevy of birds flies rings
around her fingers, my chorus of wives,
she calls them. Every day she reads poetry
from dusty books she borrows from the library,
sitting in the park, she smiles at passing strangers,
yet can not seem to shake her own sad feelings.
She said that night reminds her of a cool hand
placed gently across her fevered brow, said
she likes to fall asleep beneath the stars,
that their streaks of light make her believe
that she too is going somewhere. Infinity,
she whispers as she closes her eyes,
descending into thin air, where no arms
outstretch to catch her.
 


لیزا زاران شاعر معاصر امریکایی در 26 سپتامبر سال 1969 در لس آنجلس از پدر و مادری نروژی به دنیا آمد.از وی  تا به حال شش مجموعه شعر به چاپ رسیده است.




______________________

No comments:

There was an error in this gadget