Tuesday, April 1, 2014

Sheida Mohammadi

__________

شیدا محمدی
____________
لحن زخمی خودم

صدایش نبود گفتم نیست
دیوارها یکی یکی کنار رفتند و تا چشم کار می کرد رعدها کوتاه ه ه بلند
شاخه ها کلفت ه ه موذی ه ه  از دره ه از دور
نمی توانستم بگویم آنجاست ه ه توهم چیزی نگفتی.ه
پاهایم از پشتِ پاهایم
دست هایم ازهر طرف دست هایم
چاه مثل یک روباه قرمز خنده اش
ماه از پشت بام افتاد سوخت ندیدی
حوض چرخید
حروف این طوری از گلویم می پاشید.ه
قرار بود امروز زنگ بزنی ه ه مگر امروز سه شنبه نیست ؟
چرا دیگر صورتت را نمی شناسم ؟
با چشم هایت از اینجا می افتم
باران چقدر وحشتناک و خونالود می بارد
گوش های سفیدِ این ماهی ها ه ه این دهان های بدوی
این جا کجاست؟
این همه شغال
این همه کفش های کج و کوله
می ترسم.ه
رعدها پیاپی
سر و صورتِ وحشتناک دوستانم
مادرم از کنارم با تهران و اسب های کور
پدرم هنوز چشم دوخته به کمانی که دست تو را یاد کسی می انداخت که نوک زبانت بود
این جا کجاست ؟
دماوند دیگر سرجایش نیست!ه
از این دگمه ها از این آدم ها از این شهر می ترسم
این نورافکن هایی که فقط تابیده اند
هیچ چیز سر جای قبلی ش نیست
تو هیچ وقت از این نزدیکی به کلمه های یک شعر نگاه نکردی
از حذف می ترسم
بغلم کن!ه



۱۳ June 2010, Washington D.C

_

No comments:

There was an error in this gadget