Showing posts with label Ensieh Akbari. Show all posts
Showing posts with label Ensieh Akbari. Show all posts
Sunday, January 1, 2012
Saturday, October 1, 2011
Ensieh Akbari
_________________

Flor Garduno, La pavo real
____________
انسیه اکبری
14
خوابم نمیبرد
زنی پا به ماه پایین تنه مرا به اشتباه میپوشد
و روی تخت زایشگاه به خودش فشار میآورد
من عرق میریزم
می ترسم، درد میکشم
و عضلههایم را که گرفتهاند میمالم
زن نوزاد مردهای میزاید که صورت ندارد
وتوی دستش قلاب تیزی هست که با آن
برای خودش لب کشیده
من هنوز به دنیا نیامدهام
جنین مرا کفتارهای بندانگشتی شکم مادرم خوردهاند
چشمهایم دور را نمیبینند
آگاهانه میدانم به مخاطره افتادهام
به چیزی نزدیک میشوم که واضح نیست
وتوی خودش طوری میجنبد که نطفه مسلولی در رحمی مریض
همه چیز آرام است
مثل ایستادن روی پله برقیها
ایستادنی متحرک به سوی بیمقصدی
گودالی که در آن مغازهها تو را میبلعند
تو بوی داغ غذاها را میبلعی
می جوی... جویده میشوی
و انتهای یک فلش سبز را دنبال میکنی و میرسی به مستراح
آه
آدمها عجولند
با بدنهایی بیقواره و مستهلک
با لبهایی جلف که سعی میکنند موقع جویدن به هم بچسبند
آدمها عجولند
در مرگ، در نزدیکی، در شرم
در تقسیم رازها با غریبهای مازوخیستی کنج کافه
در هل دادن سبدهای فلزی سنگین و حمل جعبههای بزرگ داروی نظافت
در بادکردن بادکنکهای رنگی وقتی جشن تولد کسی نیست
در گرفتن دستهای هم، دروغ گفتن
وخیانتهای طلایی زیر چراغهای قرمز رنگ خواب
آدمها عجولند
خوابم نمیبرد
زنی پا به ماه پایین تنه مرا به اشتباه میپوشد
و روی تخت زایشگاه به خودش فشار میآورد
من عرق میریزم
می ترسم، درد میکشم
و عضلههایم را که گرفتهاند میمالم
زن نوزاد مردهای میزاید که صورت ندارد
وتوی دستش قلاب تیزی هست که با آن
برای خودش لب کشیده
من هنوز به دنیا نیامدهام
جنین مرا کفتارهای بندانگشتی شکم مادرم خوردهاند
چشمهایم دور را نمیبینند
آگاهانه میدانم به مخاطره افتادهام
به چیزی نزدیک میشوم که واضح نیست
وتوی خودش طوری میجنبد که نطفه مسلولی در رحمی مریض
همه چیز آرام است
مثل ایستادن روی پله برقیها
ایستادنی متحرک به سوی بیمقصدی
گودالی که در آن مغازهها تو را میبلعند
تو بوی داغ غذاها را میبلعی
می جوی... جویده میشوی
و انتهای یک فلش سبز را دنبال میکنی و میرسی به مستراح
آه
آدمها عجولند
با بدنهایی بیقواره و مستهلک
با لبهایی جلف که سعی میکنند موقع جویدن به هم بچسبند
آدمها عجولند
در مرگ، در نزدیکی، در شرم
در تقسیم رازها با غریبهای مازوخیستی کنج کافه
در هل دادن سبدهای فلزی سنگین و حمل جعبههای بزرگ داروی نظافت
در بادکردن بادکنکهای رنگی وقتی جشن تولد کسی نیست
در گرفتن دستهای هم، دروغ گفتن
وخیانتهای طلایی زیر چراغهای قرمز رنگ خواب
آدمها عجولند
خوابم نمیبرد
__
Labels: Ensieh Akbari, Flor Garduno
Friday, July 1, 2011
Ensieh Akbari
________________

I Drown Alone (2010) by Mike Egan
____________
انسیه اکبری
6
خوابم نمیبرد...ه
من شبیه تمام زنانی هستم که رقصیدن نمیدانند
و روی سطح لیز ملافه ابریشمی تخت جان میکنند
من بیشباهت به واقعی بودن تخیل آزادم
توی ذهن فرّار یک تازه بالغ قبل از اولین فرار
من رشته رشته خودم را میبافم
سه رشته، دو رشته
به فرق سر، جدا از سر
کنده از سر
بیسر...ه
من رشته رشته خودم را میبافم
به انگشتانی که میتواند به تمام خطهای جهان
بیخوابی را بنویسد، هجی کند
و همزمان به همه گنگهای جهان بیاموزد...ه
شنیدن صداها، زمزمه کردن یک غزل برهنه از مردی که در حقیقت زن بود
دقیق شدن به نالههای یک جفت نر و ماده
حین مغازله
از بر کردن صدای یک لال وقتی تلاش میکند که بگوید:ه
ه«وقت تمام است»ه
وعق زدن یک صوت ممتد و قوی
از مغز توی گوش
از گوش توی گلو
از گلو توی دهان
و مزه مزه کردن یک تشنج شور
و نشخوار همه ترانهها... همه جیغها... همه نامها
خوابم نمیبرد...ه
من شبیه تمام زنانی هستم که رقصیدن نمیدانند
و روی سطح لیز ملافه ابریشمی تخت جان میکنند
من بیشباهت به واقعی بودن تخیل آزادم
توی ذهن فرّار یک تازه بالغ قبل از اولین فرار
من رشته رشته خودم را میبافم
سه رشته، دو رشته
به فرق سر، جدا از سر
کنده از سر
بیسر...ه
من رشته رشته خودم را میبافم
به انگشتانی که میتواند به تمام خطهای جهان
بیخوابی را بنویسد، هجی کند
و همزمان به همه گنگهای جهان بیاموزد...ه
شنیدن صداها، زمزمه کردن یک غزل برهنه از مردی که در حقیقت زن بود
دقیق شدن به نالههای یک جفت نر و ماده
حین مغازله
از بر کردن صدای یک لال وقتی تلاش میکند که بگوید:ه
ه«وقت تمام است»ه
وعق زدن یک صوت ممتد و قوی
از مغز توی گوش
از گوش توی گلو
از گلو توی دهان
و مزه مزه کردن یک تشنج شور
و نشخوار همه ترانهها... همه جیغها... همه نامها
خوابم نمیبرد...ه
از کتاب : زوزه خوانی
_____
Labels: Ensieh Akbari, Mike Egan
Friday, April 1, 2011
Ensieh Akbari
_____________________

by elliot erwitt
______________________
انسیه اکبری
2
پرهها میچرخند... میچرخند
و هوای مسموم بعد همآغوشی را
چرخ میکنند
چرخ...ه
سربریده من
به سرهای دِمُدِۀ آویزانِ توی کمد اضافه میشود
با لبخندی معنیدار و غروری حاکی از فریب تو...ه
سالها باید گذشته باشد...ه
از تعبیه یک مغز صامت در جمجمه من
از شروع مشترک یک درد دامنهدار با تو
و کنار زدن تمام پردههای ضخیم طوسی رنگ
و آب دادن به گلدانهای سبز بدون گل،ه
عظیمالجثه و فاخر...ه
دکمههای فراموش شده زیادی هستند،ه
در من، در تمام تَنَم
دکمه ناخنها برای بلند شدن
دکمه لبها برای چرب شدن
دکمه پستانها برای سفت شدن
دکمه کمر برای تعظیم
دکمه ذهن
برای فراموشی
سالها باید گذشته باشد...ه
من به قاعده مکانیکی عاشق شدن خو گرفتهام
به کیفیت مطلوب مواد اولیه
در ساخت عضوها
و ماندگاری غریب جای کبودی
و به آغاز استهلاک دکمهها
بعد از اتمام گارانتی...ه
و هوای مسموم بعد همآغوشی را
چرخ میکنند
چرخ...ه
سربریده من
به سرهای دِمُدِۀ آویزانِ توی کمد اضافه میشود
با لبخندی معنیدار و غروری حاکی از فریب تو...ه
سالها باید گذشته باشد...ه
از تعبیه یک مغز صامت در جمجمه من
از شروع مشترک یک درد دامنهدار با تو
و کنار زدن تمام پردههای ضخیم طوسی رنگ
و آب دادن به گلدانهای سبز بدون گل،ه
عظیمالجثه و فاخر...ه
دکمههای فراموش شده زیادی هستند،ه
در من، در تمام تَنَم
دکمه ناخنها برای بلند شدن
دکمه لبها برای چرب شدن
دکمه پستانها برای سفت شدن
دکمه کمر برای تعظیم
دکمه ذهن
برای فراموشی
سالها باید گذشته باشد...ه
من به قاعده مکانیکی عاشق شدن خو گرفتهام
به کیفیت مطلوب مواد اولیه
در ساخت عضوها
و ماندگاری غریب جای کبودی
و به آغاز استهلاک دکمهها
بعد از اتمام گارانتی...ه
________________
Labels: elliot erwitt, Ensieh Akbari
Monday, February 1, 2010
Ensieh Akbari
______________

José Parlá
________________
انسیه اکبری
آب بنفش میشود
قرمز میشود
بنفش میشود
قرمز میشود
بنفش میشود
قرمز میماند ...ه
آنها سر تو را که روسری بنفش داشتی
بالای چشمه بریده بودند.ه
_________
Labels: Ensieh Akbari, José Parlá
Subscribe to:
Posts (Atom)


