Monday, September 1, 2008

Makan Mehrpouya



Max Pam [ balancing rock ] 1972
__________

ماکان مهرپویا

راضی


قلبم در شیشه ای زرد
چشمانم در صندوقچه ی یخ
سرم از لب
ه- آویخته به قلاب کشتارگاه - ه

مغزم له شده زیر چکمه ها و گرزها
روحم دوخته شده بر خاک مردار

دستانم
ه- شقه شده - ه
مصلوب. ه
پاهایم
ه- آویزان در مرداب - ه
خوراک ماهیان خاردار. ه


من به این تن مثله رضایت دادم. ه

آزادی!ه

من به این تن مثله رضایت دادم. ه


____

آب بازی


اشک های غمگین پری کوچک دریایی
خوراک ماهی های کوچک شد
فلس های طلایی اش را
ماهیگیران شهوت زده لیسیدند
و پستان هایش را
توله گرگی خورد
که به تماشای معرکه آمده بود.ه


__________

4 comments:

leila said...

ماکان جان شعرهایت زیبا بودند
لیلا فرجامی

منصوره اشرافی said...

امیدوارم که همیشه سرشار از شعر باشید

علیرضا said...

دلنشین و پر احساس. موفق باشید!

Anonymous said...

strong, pure and briliant feeling !

There was an error in this gadget