Thursday, January 1, 2009

V. M. Airu




La petit auto
Guillaume Apollinaire


و. م. آیرو


کـُلاً

نه کرمی روی زمین
نه گنجشکی توی آسمان
نه صدای همیشه بالاآمده از ته چاهِ یوسفِ "شماره 3" و
نه مدام کیرحواله کردن‌هاش ـ
از آن‌وَرِ خط، مستقیم به کـُسّ ِ خواهرِ روزگار
و نه حتی من این‌وَرِ پیشخوانِ باری درست نبش همین خیابان
پس
این یعنی امروز کلاً نیست؟
یا هست، تنها دیروز است که دارد پخش نمی‌شود حتماً
یا اجرا نشده هنوز لابد، ـ پس فرداست؟ه
یا
دارم چه می‌گویم اصلاً




بعضی‌ها

بعضی‌ها یک‌بار به‌دنیا می‌آیند و یک‌بار می‌میرند
بعضی‌ها یک‌بار به‌دنیا می‌آیند و صد‌بار می‌میرند
بعضی‌ها یک‌بار به‌دنیا می‌آیند و دویست‌بار می‌میرند
بعضی‌ها هربار به‌دنیا می‌آیند و «این»بار می‌میرند...
ه




تنهایی (بُعدِ چهارم)ه

حسِ اطمینان‌بخشِ بودن در جمع،
وقتی
سگ رهگذر به تو پارس می‌کند
یعنی:
ه
ه ه ه ه ه ه ه ه ه «حسِ اطمینان‌بخشِ بودن در جمع
ه ه ه ه ه ه ه ه ه وقتی
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه سگ رهگذر به تو پارس می‌کند.»
ه





  • از مجموعه‌ی دردست انتشارِ «تلویزیونِ خراب»ه


    _______

    1 comment:

    نانام said...

    دمت گرم آیرو جان! غلظتت بالاس رفیق، غلظتت بالاس