Wednesday, April 1, 2009

Masoud Haji Hasan




CAUCASUS KAFTAN

___________




مسعود حاجی حسن

بيداد






گيسوان سياه را

گره مي زنم به روز

و چشمانم را به قاب پنجره

اندوه را به نقره زار مهتاب

و درد را به تيك تاك عقربه ها

اينجا من و پيراهن روشن سال هاي سادگي

من و ميل مفرط رفتن به راه

و باز از ميان اينهمه دلدل بي دليل


و پرسه در كوچه باغ هاي ترانه

به تحمل سكوت خواهم رسيد

و خوب مي دانم

نوشداروي اينهمه جراحت بي گاه

اندكي درد و زخمه ي زار است

بر جولانگاه بيدادي سرخ


_____________

1 comment:

سرور جوان said...

مسعود عزیز چه گره هایی زدی... تحمل سکوت در جولانگاه بیدادی سرخ... زیبا بود و روان... ممنون

There was an error in this gadget