Saturday, January 1, 2011

sharareh kamrani

____________________


Kasimir Malevich, Red Cavalry (1918)
_____________________

شراره کامرانی

گرگ و میش
مجبور می شوی
به گذشته برگردی ...
ه

همهمه كارواني دور
از نزديك می آيد ...
ه

از اين پهلو ...
ه
... به آن پهلو

به يلدايی فكر كن
كه گرگ و ميشی
در سياهی رمه های هفت آبادی
به چشم نمي آيد.
ه

به جاده ابريشم
كه اگر دوباره رونق گيرد
درِ اين مهمانخانه متروك
به روي تاجرانی باز می شود
كه با بار نمك از راه می رسند
تا زخمی كهنه را بخندانند .
ه


خدا كند چشم باز كنی و ببينی
اين كابوس تمام شده
وگرنه هر بار گرگي زوزه بكشد
تا مغز استخوان به ياد می آوری
چنگال های خونی
فقط
براي سرشماری گوسفند ها
آفريده نشده اند .ه




_______________________________



Dilli | No One Killed Jessica



____________

No comments:

There was an error in this gadget