Sunday, April 1, 2012

Ardalan Askari

_____________________


Sculpture by Georg Baselitz
____________________
اردلان عسکری
وقتی که گرم مرگ بود من

اگر باز هم مرا در رویاها یت دیدی سلام خودم را به من برسان که من دیگر در قرب نیست
و من بیم زوالش گرفته مثل آن ماهی که از زیر آن پل گذشت به زور که آبی دیگر نبود
و درد داشت آب وقتی به سمت مرده گانش می رفت
که دیگر جانش نبود و اصلآ جایشان پیدا نبود
و آن پل که دیگر سنگینی نمی کرد بس که کسی نبود تا عبور
وبعد آن زن مرا آنقدر منتظر گذاشت که من از یاد خودم رفت
و علف های زیر پایم را من جوید تا ته
چه خر بودم که نفهمیدم نطفه اختیاری نیست
نطفه مثل جمله وقتی که بسته شد با آن نقطه ی کوچک
ترا حتی اگر مرده باشی پدر خطاب می کنند
و ختم من می شود
و من ختم می شود به خواب های سر بریده بی ته
با مرده گانی سیم ساق که جایشان پیدا نبود و دیگر بیم زوالشان نبود
خودم این را با چشمان از حدقه بیرون زده دیدم
وقتی که گرم مرگ بود من!
ه



__________________

No comments:

There was an error in this gadget