Showing posts with label Mohamad Shahbazi Poya. Show all posts
Showing posts with label Mohamad Shahbazi Poya. Show all posts

Thursday, July 1, 2010

Mohamad Shahbazi Poya

_________________


محمد شهبازی پویا

____________________
دموکراسی پشت پنجره

كنار پنجره ايستاده ام
به خودم قول داده ام ديگر چيزي ننويسم
اما ، من كنار پنجره ايستاده ام
و چهار چيز ذهن ام را مشغول كرده است


يك -
ه

احساس لذت مي كنم.
از زيبايي هاي درخت همسايه،
ه
كوه هاي به هم پيوسته
و آسمانی كه در بال كبوتران گم مي شود

دو-
ه

كنار تير چراغ برق بچه گربه اي سياه
مرده است
و دانه هاي برف
كم كم بدنش را مي پوشاند

سه-
ه

ساعت 4.5 بعداز ظهره
صدای تلوزيون همسايه چقدر بلنده
اقای رئيس جمهور به دورغ های خود ادامه می ده
صدای تلوزيون بلندتر می شه
آزادي حق ماست
صدای تلوزيون بلندتر می شه
رئيس جمهور ادامه می ده
مردم صلوات می دن


كنار پنجره
با چهار چیز در ذهن ام
به هم ریخته ام
راست اش را بخواهي
تنها صدای تلویزيون
وادارم مي كند
بروم پشت كامپيوتر
ه ه ه ه ه ه و چيزی بنويسم

___


Black Box Recorder
Child Psychology


Black Box Recorder, Child Psychology
(England Made Me, 1998)

“Life is unfair, kill yourself or get over it.”



______________

Monday, February 1, 2010

Mohamad Shahbazi Poya

_______________


Maurizio Cattelan. The Twentieth Century. 1999
_______________

محمد شهبازی پویا


بزودي



امروز در ذهن ام
يك جفت دست پير جا مانده است
در ذهن ام
ه ه يك اسب خط خطی
در ذهن ام
ه ه اسب بر غروب اين روزها چهار نعل ه ه ه مي رود
و خود را به ديوارها
ه ه مي كوبد ه ه ه مي كوبد

خورده های شيشه در كف اتاق ريخته است

از چهار گوشه بوی خيانت
بوی قتل
بوی تجاوز
بو ...ه
از هر گوشه اسب مي دود ه ه ه اسب مي دود
ه ه ه و خود را به ديوارها ه ه می كوبد ه ه ه می كوبد

ه ه ه ه ه ه بزودی
ه ه ه ه ه ه برايت شعري خواهم نوشت
ه ه ه ه ه ه که از سقف خانه ات
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه اسب ببارد


___________



Sunday, November 1, 2009

Mohamad Shahbazi Poya

________________


Sayat Nova
____________________

محمد شهبازي پويا





ه
...و مرگ

کبوتری ست
که از شاخه پیراهنت پریده است
در کوچه،ه
بچه ها ماه را بازی گرفته اند
پاره های پیراهن
سکوت را در دست های من پخش می کند
من جای مرگ نشسته ام
به دست هایم اعتمادی نیست
استکان ِ ماه را
در برف
رَها کن..!ه



____________________

Saturday, August 1, 2009

Mohamad Shahbazi Poya

_________



The Sleeping Gypsy Henri Rousseau (French, 1844-1910)
_______________
محمد شهبازی پویا


ه
1)ه


شب
چشم های گربه
چراغ دست یاکریم هایی بود
که از دنیا می رفتند





2)ه

• درخت
، ه
پشت پنجره ایستاده بود
دلش می خواست یکی لختش کند
روی سینه اش یادگاری
و نامش را به خاطر پرنده ها
به حافظه بسپارد
با خودم گفتم:
ه
معشوقه من آنقدر هم بلند نبود
از کوچه برگشتم
پرندها برنگشتند
صدای ماده سگی مرا به خود دعوت می کرد
سگ ها کوچه را پریشان می کردند
پنجره لحظه ای به من پشت کرد
مردم چهار دست و پا
با پنجره
آمده بودند لختش کنند
درخت جلوتر از همه می رفت
و از سینه اش
دو سیب کال روئیده بود
که هیچ بدست نمی آمدند
از کوچه برگشتم
با گلوله ای در دست
و گلی در سینه ام



____________

Wednesday, April 1, 2009

Mohamad Shahbazi Poya




Joseph Cornell: A Parrot for Juan Gris - Winter 1953-54;
Construction, 17 3/4 x 12 3/16 x 4 5/8 in; Collection Paul Simon

____________

محمد شهبازی پویا




.....

این روزها را به خاطر بسپار
پرنده ها دارند کوچ می کنند
ای کاش جواب سلامم را نداده بودی
به باد
گفتم بیا
سه تار از موهایت بزند
باهم برقصیم
و کوه های دور و ور را به جان هم بی ا ندازیم
گفتم :ه
سه تار از موهایت
لای کتاب،ه
روی طاقچه
دارند سفید می شوند
گوش نداده بودی
خواهش می کنم این کلمات را به خاطر بیاور
تا کتاب تا آنجا که جا دارد
سه تار را می زند
کوه ها برقصند
پدرم می گفت:ه
کوه ها همان عاشقانی هستند
که اجازه نداشتند به هم دست بزنند
پدرم می گفت:ه
اگر عاشقی کوهی
اگر کوه نیستی عاشقی
می توانی به معشوقه ات
و این کتاب مقدس
دست ببری

گفتم اما،ه
هر کلمه مثل تو
پرنده ای ست زخمی
پدرم می گفت:ه
این روزها را از خاطرت ببر
پرنده ها دارند کوچ می کنند






ه(تابستان 86)ه



___________

Sunday, February 1, 2009

Mohamad Shahbazi Poya



Mimmo Paladino: Dormienti Villa Pisani Stra

_____


محمد شهبازی پویا

برای تو




دست هایم را می آورم
بنویس باران
بگیرد
تا تنها برقصانمت با خیابان نمی رقصد
نگاه مردم سنگ ریزه را درخیابان آب می کند
آب نمی شوم
در گلویت
گیر کرده ام
به خاطر این سطرها که ازدست می روند
بنویس باران نگیرد
زیر باران نمی شود آب شد
زیر باران نمی شود
گریه های مردم را با دست نشان داد
زیر باران نمی شود… ه

_____