Wednesday, October 1, 2008

Billy Collins

______________



بیلی کالینز/ آمریکا

فارسی: یاشار احد صارمی

ـــــــــــ


ژاپن




همه ی امروزم با خواندن هایکوی مورد علاقه‌ام گذشت
با خواندن همین چند کلمه
بارها و بارها

چیزی شبیه خوردن انگور
با گِردی و کوچکی‌اش. با حظ تمامش
بارها و بارها

هر جای خانه که سر کشیدم با خودم زمزمه کردم
و پشت سرم
حرف‌هایش معلق در هوای اتاق‌ها

جلو سکوت گُنده‌ی پیانو ایستادم و خواندم
خواندم روبروی این تابلوی دریا
موسیقی‌اش را روی قفسه‌ی خالی با نوک انگشتانم به صدا در آوردم

وقتی که می‌خواندم به خودم گوش دادم
بعد بدون اینکه بشنوم خواندم
و بعد شنیدم وقتی که نمی‌خواندم

و وقتی که سگ رو به من زل زد
نشستم روی زمین
و در هر دو گوش بلند سفیدش پچپچه کردم

در باره‌ی یک ناقوس سنگین معبدی بود
با شاپرکی رویش در خواب

هر بار که می‌خواندم
حس می‌کردم
فشار طاقت فرسای شاپرک را
روی آن ناقوس آهنی

وقتی که رو به پنجره می خواندم
ناقوس دنیا بود
و من شاپرکی که آنجا استراحت می‌کرد

وقتی که به آینه خواندم
من آن ناقوس سنگین بودم
و شاپرک
زندگی بود با بال‌های کاغذی‌اش

خب بعد وقتی که به تو در تاریکی خواندم
تو ناقوس بودی
و من زبان ناقوس که تو را به صدا در می‌آوردم

و شاپرک پرواز کرده بود از سطرش
طوری بالای تخت‌خوابمان پر می زد که انگار لولای دری در هوا . ی





_


Billy Collins




Japan


Today I pass the time reading
a favorite haiku,
saying the few words over and over.

It feels like eating
the same small, perfect grape
again and again.

I walk through the house reciting it
and leave its letters falling
through the air of every room.

I stand by the big silence of the piano and say it.
I say it in front of a painting of the sea.
I tap out its rhythm on an empty shelf.

I listen to myself saying it,
then I say it without listening,
then I hear it without saying it.

And when the dog looks up at me,
I kneel down on the floor
and whisper it into each of his long white ears.

It's the one about the one-ton temple bell
with the moth sleeping on its surface,

and every time I say it, I feel the excruciating
pressure of the moth
on the surface of the iron bell.

When I say it at the window,
the bell is the world
and I am the moth resting there.

When I say it at the mirror,
I am the heavy bell
and the moth is life with its papery wings.

And later, when I say it to you in the dark,
you are the bell,
and I am the tongue of the bell, ringing you,

and the moth has flown
from its line
and moves like a hinge in the air above our bed.


____________

No comments:

There was an error in this gadget