Saturday, November 1, 2008

Mehrdad Arefani




Destiny 1921- Fritz Lang
_____________

مهرداد عارفانی


کوه


نعره می کشد بر من پلنگ در ماه

سپید پوشیده ام سر تا دره و رودخانه هیچ نمی گوید

حالا هم شب است

جنگلی آویخته از نقره ه ه ه ه چای می نوشند

مردانی بر آسمان

ابر گونه بر گونه ام ه ه ه می نهد

تن درخت هنوز گرم است

و صدایی نمی اید

جز

صدای اره ها

کارد کشی یخ ها.ه


_____________

1 comment:

لیلا فرجامی said...

تن درخت هنوز گرم است سطر گیرایی بود در میان این شعر و پایان بندی شعر هم زیبا

There was an error in this gadget