Saturday, November 1, 2008

Leila Farjami

_____________



لیلا فرجامی

__________________

برای سرزمین از دست رفته ه۵ه




ابرها رفته اند
کسی برایت دعای باران می خوانَد:
ه
مردی که سایه ی سیاهی به درون می بُرد
گلوگاهِ کبوترانِ سرزمین از دست رفته را
به دندان گرفته بود.
ه

ابرها رفته اند
و کسی برایت دعای باران می خوانَد
و این ادامه ی شبی ست
که آمدنِ زلزله ای دراز را
نهیب می زنَد.

ه(ما مادری نداشته ایم
و با این همه
کودکانی شاد بوده ایم)
ه

ما آسمان
ما زمین
ما روحی میان این دو
در آستانه ی ریختن،
ه

کسی برایمان دعای باران می خوانَد:
ه

گویا نمی دانند
که پیش از نشستن بر خاک
گِل خواهیم شد.
ه


___________________

5 comments:

منصوره اشرافی said...

گرگی که گلو گاه کبوتران سرزمین از دست رفته را به دندان گرفته...

منصوره اشرافی said...

ممنون لیلای گرامی

علیرضا طبیب زاده said...

وقتی پای ذهن به بیرون از شهر باز می شود و احساس در طبیعت، و طبیعت در احساس می ریزد، نتیجه این می شود که مخاطب مجبور به ماندن و دوباره خواندن می شود و تازه ، دوستش هم خواهد داشت. البته این که گفتم قسمت رویه ی شعرت است، که زیرین آن، باز هم مثل شعر قبلی ات خیال های فلسفی /عرفانی را به رخ می کشد...." قبل از اینکه به زمین برسیم، گل می شویم" که اصل کار گل ، که سعدی زمانی گفته بود و حتی در مجسمه سازی های فوق مدرن خداوند هم باز هیچ جز همان خاک نبوده ...که ما باشیم. . لابد !.....لیلا جان ، از اینکه ذهن شعر سازت از شهر به بیابان و کوه و کمر می زند مایه ی خوشحالی ست که اینگونه هم پر قدرت می گویی. شهر و مناسبات شکننده اش همیشه محکوم به تصنعی بودن است و همانگونه فرّار، مانند شعرهایی که برایش سروده می شوند. بی سبب نیست که آدم ها هم وقتی " کور " می شوند ، تازه شهر نشین می شوند و زبان هم که رشد غیر طبیعی خودش را می کند ( کمی بیشتر برای کورها البته) و گاهی در.....آز ...می شود...بی جهت . باز هم لابد! شاد باشی!

سیامک said...

شعر قوی و عرفانی بود. یک عرفان وحشی مسیحی- از آن نوع که جان اسکات یا بندیکت قدیس داشتند. لذت بردم. این آن نوع نوشتن است که روستایی‌گری ارواح تنبل و تن پرور و پیش‌پاافتاده را به چالش می‌خواند و به بازی می‌گیرد. دریغادریغ و فسوسافسوس که این ارواح کور باشند و در میان پرسوناژهای کتاب خوزه ساراماگه
!

كتايون افتخاري said...

ليلا حرف آخر را مي زند و چيزي براي كسي در جايي دارد و خوب هم مي داند. ضربه را در آخر مي زند. ليلا جان باش

There was an error in this gadget