Saturday, November 1, 2008

Makan Mehrpouya




J. M. CALLEJA / Poem 1997 Espanha
________

ماکان مهرپویا

قسمت




ه«آسمان برایت کف می زند
باد برایت آواز می خواند
زمین زیر پایت می رقصد
و بعد
تو می میری.»ه

این را پرنده ی کوچکی گفت
که آمد و کنارم نشست و از ته مانده ی آب لیوانم نوشید و رفت.

آسمان به اندازه ی خود دریا بارید
باد همه را با خود برد
زمین سوخت از استفراغ گدازه هایش،
و من زنده ماندم.

انسان،
انسان بی پرنده و آسمان و باد و زمین.ه

_____________


6 comments:

آذر کیانی said...

و انسانی که آفرید و تخریب کرد و میکند....ممنون گرامی شعر خوبی ست.

سرور said...

آسمان برایش کف زد
باد برایش آواز خواند
زمین زیر پایش رقصید و بعد...انسان مرد... انسان تنها... انسان تا همیشه تنها... روان و زیبا

منصوره اشرافی said...

نمی دانم چرا همش فکر می کنم آن پرنده واقعن امد و نشست و از ته مانده اب لیوان نوشید...

علیرضا طبیب زاده said...

باز هم شعری زیبا از شما ...زبان منسجم- عاری از تقلید و پشت هم اندازی- با تصویر هایی به غایت زیبا و بیاد ماندنی - .
ستون فقرات این شعر به سبب مایه های اصیل شعری محکم و صاف ایستاده است ..

لیلا فرجامی said...

از شعرهای ماکان خوشم می آید. این شعر را هم خیلی دوست داشتم اما فکر می کنم در خطوط اولیه هارمونی زبانی کمتری داشت که می تواند بهتر عرضه شود. نمی دانم چرا اینرا می گویم شاید دقیقاً نمی توانم انگشت رویش بگذارم. سطر آخر شعر از آن سطرهایی ست که همیشه با خواننده می ماند. با مهر. لیلا

ماکان said...

از همه ی دوستان عزیزی که در این سه ماه محبت کرده و نظراتشان را درباره ی کارهایم نوشته اند، تشکر می کنم. متاسفانه من چندان مطالعه ای در مورد ساختار شعر نداشته ام و می دانم که نوشته هایم از لحاظ فرم خالی از اشکال نیست. از جمله همین نکته ای که خانم فرجامی به آن اشاره کردند. به هرحال باز هم از همه ی دوستان تشکر می کنم و سپاسگزار می شوم اگر هر زمان نکته ای به نظرشان رسید با من درمیان بگذارند.
ارادتمند همه / ماکان

There was an error in this gadget