Monday, December 1, 2008

Sheida Mohammadi

_________



شیدا محمدی

____________

بعضی می ترسم های اینجا





انگشتان ِ بلند ِ باد
از نیمه باز ِ استخوانی ِ در
و دوباره جا پای ِ چقدر بزرگ ِ تو
روی ِ برف.ه

این دخترک اینجا
آه ! با چشمهای گرگ و میش !ه
با دمپایی قرمزش
با این عصای جادویی
با لپهای شیری اش
و موهای سیخ سیخ فرشته صورتی
آه ! این دخترک اینجا با چشمهای لطفا !ه
لطفا!ه

انگشتان ِ بلند ِ باد
از نیمه باز ِ استخوانی در
و دوباره جای ِ پای ِ چقدر بزرگ ِ تو
روی برف
چقدر چقدر چقدر من می لرزم.ه



ه18 جولای 2008

_______________

4 comments:

آذر کیانی said...

سلام شیدا جان. در این شعر ترس کودکانه را خیلی خوب به نمایش گذاشتی.

مهتاب کرانشه said...

شیدای عزیز ما
و همه ی ظرفیت های بالای شاعریش.مرسی زیبا بود

نانام said...

مثل فرشته ای که ناظر بوده بر اخراج آدم و حوا از بهشت. فرشته‌ای نزدیک و دوست. زیادی بشر! حس ترس اگزیستانسیل می‌دهد این شعر

میثم ریاحی said...

زیبا بود شیدا جان این شعر
مرسی

There was an error in this gadget