Tuesday, December 1, 2009

Azadeh Davachi

_____________


Kimiko Yoshida, The Turkmenistan Bride, early XX th Century. Self-portrait, 2005
______________

آزآده دواچی


1

روی دیواری که از خانه تو می آید
خط می کشم
سرم را قایم می کنم
تا کسی مرا نبیند
شقیقه ام که به نگاه تو وصل شد
در تاریکی خشکید



2

ماهی ها
از دریچه ام آویزانند
سماوری خروشان کنارم حرف می زند
پدرکهنه ام را
از لای پنجره ها برمی دارم
و
می روم



3

انگار خواب می بینم
که دو کبوتر در مردمکم پر می زنند
کوه در دهانم ذوب می شود
و چشمه در هوایم خشک
باید خودم را به تو نشان دهم



4

قرن ها پیش
جرأت نفس هایت
ا ز تخته سنگ ها بیرونم آورد
و تو
مثل آرزویی قدیمی
از سردی دستانم آویزان شدی


5


من قدیمی ام
من فسیل آخرین گیاهی ام
که تو می شناختی اش
و رفتم
وقتی تو خواب بودی
و همه کرکره ها از سمت خانه ات
خط خورد
چه قدر زود پیر شدم
و کوه های مذابم
در روشنی چشمانت تلف شد



_________________

6 comments:

ali said...

زیبا بود
حیف مذابی که تلف شد

آذر کیانی said...

سلام .شعرهای 4و5. خیلی قشنگند آزاده خانم.ممنون

مریم اسحاقی said...

سلام
شعرهای کوتاه و زیبایی خواندم. پدر کهنه ام ... را بسیار دوست داشتم.
ممنون

مینو نصرت said...

شعر های آزاده روز به روز عمیق تر و زیبا تر می شوند و این نشان از آن دارد که شاعر هر روز بیشتر در دنیای شعر هایش فرو می رود و خیس می خورد . هر پنج شعر جذاب و خواندنی بودند و فقط میتوانم بگویم : با شعر های قبل تر هایش یک دنیا فرق کرده اند . آزاده در حال تراشیدن خودش است
سپاس آزاده جان و سلام

کروب رضایی said...

سلام پدر کهنه را کجا می
بری .........خیلی زیبا و عمیق هستند
ممنون

سرور جوان said...

و این مذاب شدنمان در چشمان روشن. دوست داشتم این شعرها. آزاده جان ممنون