Sunday, April 1, 2012

Zobeydeh Hoseini

_____________________

Iman Afsarian
___________________________ 
زبیده حسینی 
« از انگشت های تو »

از این اشاره  در انگشت های همبازی  / دست می شوی
از این مدار کشیدن به دور خودت   / مُشت ...
شباهت ها را
 پستی  / بلندی ها را
 کوتاه می آیی  /
در پنهانی ِ سرهای ِ سر به هوا / گم می شوی

-    " خانواده  " شدن در دست
 درس امروز دخترم این  بود ،
   نقاشی تازه اش  :   مُشتی که وا شده ست .

  مشتی که می کوبی اش به هر بهانه بر دیوار  /  برای آزادی
 و مرگ ها
  حکمی /  که با  انگشت های تو  صادر می شود .
( اما  / این بچه ها / چگونه بفهمند / دست ها / برای از بند  "شدن  "/ مشت می شوند ؟! )

 شاید
با هر اشاره ی بر مرکز/  دوستانی  برای " داشتن " می کشد
هم بازی های ِ بند بندی  /  که دهان داشته باشند و آوازی
دست  داشته باشند و  رازی
 - ( به چه کار می آیند عروسک ها  ؟وقتی نمی توانند چشم بگذارند قایم شوم ، مادر ؟!)

من اما / با انگشتهایی که کج می روند /  قصه می بافم 
( عجب کلاه گشادی /  پس چه شد چشمش ؟ )

 صبح می شود
وقتی پرانتزها /  اشاره می شوند به سبابه ای که خم شد /      می شود .

__________________________

No comments:

There was an error in this gadget