Showing posts with label زبیده حسینی. Show all posts
Showing posts with label زبیده حسینی. Show all posts

Tuesday, July 1, 2014

Zobeydeh Hoseini

__________ 

Joan Miró, This Is the Color of My Dreams, 1925
__________

زبیده حسینی
از مجموعه شعر " نام تو آمدن است "/ نشر نصیرا1393
شعر اول
چهار ضلعی اند
شکیل  و مفید
ضروری اند برای رسیدن به نور
برای از خورشید به شب پریدن
برای وقت هایی که می زند به سرم
کوچه را به اتاق بیاورم /  درخت را به کمد
برگ برگ بریزم از هر جهت که فصل را به سال ببریم

در میانه بایستم که  از شب به قاب بپرد /  چهار بار
که هر بار از خواب  تو می پرد  چهار ماهه است
 لگد می زند به درد که بیفتد
دست را به جای چشم
آن سمت ِ صورتت نقاشی می کند که سمت ندارد
کنار عکس تو
کنار بغض تو در میدان
کنار دست تو بر ساحل
کنار ِ آنکه کناره گرفته از شانه  توی عکس نیفتد
به روزها که چهار ضلعی اند ، رفته ای
و از بین دو گوش 
و از بین دو فریاد ، می توانی  خطی بکشی / که قرینه شود  با نصف دیگرت
نیمی به دیوار
نیمِ دیگرش را به باد بدهیم
برود به آن جهت که می وزم از حرف
چهارگانه و خط خطی
بالا برود از شنیدن
از حجم ِ دست های تو در سطر
در جدولی
که مستطیل  ِ ممتد مدفون است

شعر دوم :

به گوشه ای بکش تنهایی ات را                      
آن گوشه تر   
آن جا که آفتاب       
که از پهلوی تو می افتد
آن جا که از سوراخ های انگشت    نور  می ریزد
و گیر می کند   نور به چیزی
و گیر می کند  نور به  گونه ای    
گیر می کند    به گونه ای     که اتفاق خودش را انداخته  توی رود
غرق شده توی رود____  خانه ای              
به همان گوشه ها بکش
و بیا
بر دارم از این مرگ













_____

Sunday, April 1, 2012

Zobeydeh Hoseini

_____________________

Iman Afsarian
___________________________ 
زبیده حسینی 
« از انگشت های تو »

از این اشاره  در انگشت های همبازی  / دست می شوی
از این مدار کشیدن به دور خودت   / مُشت ...
شباهت ها را
 پستی  / بلندی ها را
 کوتاه می آیی  /
در پنهانی ِ سرهای ِ سر به هوا / گم می شوی

-    " خانواده  " شدن در دست
 درس امروز دخترم این  بود ،
   نقاشی تازه اش  :   مُشتی که وا شده ست .

  مشتی که می کوبی اش به هر بهانه بر دیوار  /  برای آزادی
 و مرگ ها
  حکمی /  که با  انگشت های تو  صادر می شود .
( اما  / این بچه ها / چگونه بفهمند / دست ها / برای از بند  "شدن  "/ مشت می شوند ؟! )

 شاید
با هر اشاره ی بر مرکز/  دوستانی  برای " داشتن " می کشد
هم بازی های ِ بند بندی  /  که دهان داشته باشند و آوازی
دست  داشته باشند و  رازی
 - ( به چه کار می آیند عروسک ها  ؟وقتی نمی توانند چشم بگذارند قایم شوم ، مادر ؟!)

من اما / با انگشتهایی که کج می روند /  قصه می بافم 
( عجب کلاه گشادی /  پس چه شد چشمش ؟ )

 صبح می شود
وقتی پرانتزها /  اشاره می شوند به سبابه ای که خم شد /      می شود .

__________________________

Sunday, January 1, 2012

Zobeydeh Hoseini

________________


DeLand, FL, 1996 1996 © Dan Biferie
___

زبیده حسینی
1
باید یکی میشدیم تا از جیب این خبابان گُر گرفته بیرون / از پیراهنی که تن کرده ست تیرهای برق را / بیرون ..ه
ه(دکمه های از تو افتاده را / لای انگشت های کوچه باز می کنم)ه
بیچاره آن که فکر کرده ست از زرق و برق خیابانها سر از آدمهای تو در می آورد /ه
مانده ام این گرگ های از دهان در آمده را روی کدام کاغذ می نویسی که هی زوزه می کشند جهان را ؟!ه
من که نه توی این تاکسی ها چشم گم کرده بودم / نه توی آن چشمه ها تن/ه
حالا تو هی پلاک اشتباه به خوردم بده
خیابان شدیدا" خیابان است
به دست هایش نرسیده ترس خورده ام
به ترس هایش نرسیده /حرص .
ه
بگو چند خانه در من دویده ای درختان را ؟ه
که برنزه روی و سیاه موی / برگهایم را سپید بالا گرفته ام / یک دست جام باده و یک دست ... /ه
با این مداد مگر می شود روی تن تو شعری نوشت که خدا خوشش بیاید درخت جان !؟ه
دست که نمی شوی / تنه می شوم
حالا هی پشت پا بزن کوچه ام را
دیوارهای حیاط ِنداشته ام را
پارکینگ ِ بوی سیگار گرفته ام را
در گیر و دار دست و پایی که در من دست داشته اند
دبستان شاخه های تو اینجا چه می کند بچه ؟!
ه
بیرون بزن از کوچگی ام
وتکه های سبز م را /در بیست و چند حلقه بچرخان /
ه
من نیمکت شده ام /ه
و کلاغ ها
بر گور بی جنازه ی این شهر
قارقار می کنند .
ه


2.

از جایی شروع می شوی/ که ادامه اگر داشته باشد مرگ/ وصله ی ناجور ِ دلت می شود ،
ه
/ دستی / که به بند می کشد آتش را /ه

از جایی شروع/ که خیس اگر ببارد خاموش / جهانی فرو می غلطد از تن/
ه

ه( سنگی که لنگ مانده است / از دست و پای رودخانه ، کش می آید /)ه
در کجای خانه ی باد آرام می گیرد

از همین جا شروعت کرده ام /و سطرها اگر بگذارند/
ه
تکه های صیقل خورده ات/ه
چسبیده به جغرافیای کاغذ / ریشه از رنگ ها می گیرند.
ه

ریخته در آمد و شد کلاغی / که مرا می برد /که از من می پرد /
ه
و چه زردها از افتادنم / قصه می شوند

ریشه بر طنابی بسته ای / که شروعم می کند /
ه
باد دست بر دارم نیست

از "هر جای " شروعت / به پایان مسیری می رسی /ه
که در ابتدای ات من به پایان رسیده ام



________________________