Showing posts with label Ludovico Einaudi. Show all posts
Showing posts with label Ludovico Einaudi. Show all posts

Saturday, January 1, 2011

Sahand Aghaei

_______________


سهند آقایی

__________________

کربلای هفت و آسمان



به لابه‌لای ساق و دامنت که دسته‌دسته گل بلند می‌شود به کربلاش
به هفت و آسمانِ دامن‌ات که دست می‌برد به دسته‌دسته
ه ه لابه‌لاش
گاهی
دلم چنان برای جنگ تنگ می‌شود
که مردِ پانسمان شده
ه ه توی عکس
بی‌وزن
بی‌قافیه
برعکس
شلوارم را خشک می‌کند توی خواب
خیس می‌کند روی بند
و من
بازهم
هیچگاه
به قافیه‌ها فکر نکرده‌ام

بمب‌ها به موشک‌ها باز‌می‌گردند

و خبرنگارِ خانگی
پاها و چشم‌هاش را یکی‌یکی
برده روی مین که لااحب‌الآفلین
و من
بی‌اختیار
همیشه
به یادِ پاها و چشم‌های تو افتاده‌ام
کشیده و بی‌وزن

سید گفت: بچه‌ها!
ه
مردِ پانسمان شده
ه ه حلقه کرده توی خاکِ ما
ما
باید از کنارِ محو و ناحیه
به رحلِ آیه‌های صوت و خطِ کوفی و نرینگی
از پاهای آسمان برویم بالا
آنوقت
از کنارِ فوّاره لنگر بکاریم به آب و برویم دریا
ما
باید فرشته‌بازی و حرام و پاره‌پارگی کنیم
باید برویم بالا
باید برویم بالا



__________


Ludovico Einaudi - Due Tramonti (Two Sunsets)

Eden Roc, 1999


________________________

Monday, November 1, 2010

Pirayeh Yaghmaii

_______________


Vaclav Chochola.Slepej, Prague.1971
_________________

پیرایه یغمایی

بارمينا مُرده است ...ه


بارمينا مُرده است
و تو نمی دانی.
آن شب که به ميهمانی رفته بودی،
هنگامی که در آن بزم می درخشيدی
من او را کشتم.

و تنش را که هنوز گرم بود،
پای همان درخت «لاواندا» چال کردم
تا خون بنفشش بهارگاه
زمين هرزه را فرش کند.

بارمينا مُرده است
من او را کشتم

پس شمشيرم رادر آب فرو بردم،
موهايم را شانه زدم
و دوباره بر تخت عشق تکيه دادم.

نشانی او را ديگر از من مپرس.
و يادش را در من مگيران.

من او را کشتم
وقتی تو در ميهمانی بودی ...



-----
«بارمينا»، که من مرتکب قتلش شدم، یک کلمه ی تحريفی است که از در هم ريختن (آن بیمار) به دست آمده . «بارمينا» خودِ ديگری بود در من، که باید کشته می شد و شد




________


‘Primavera’

Ludovico Einaudi

[Divenire, 2007]


__

Thursday, June 1, 2006

Sheida Mohammadi

______________



Final page of passionate love letter signed with kisses, written by Frida Kahlo to her lover Hungarian-born photographer Nickolas Muray, from Paris 1939
_______________

شیدا محمدی

سایه ای در سطرها گم




دنیای کوچکی داشتم که در چشم های تو جا می شد
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه کودکی های شاد من ؛ه
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه سبز ، آبی ، قهوه ای
و در رنگین کمان ...
ه
دو گوشواره آویزان از دستانم
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه آویخته بر دهان تو .ه


دنیای کوچکی داشتم که در تن تو جا می شد .
ه
یک تخت و لحاف کهنه
بوی نای ماه
ه ه ه ه ه ه ه ه وعرق تو بر دستان من .ه



دنیای کوچکی داشتم که تو گه گاه از آن عبور می کردی
در کافه ی نیمه راهی
با یک فنجان چای دم نکشیده
و مرا
در طعم مکرر شیر و شکر
حل می کردی.
ه


دنیای کوچکی داشتم
یک فصل ضربدر شانه های تو
و خیابان یک طرفه ای
که روی نازک ترین شاخه چنارش
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گربه وحشی
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه کسالت آفتاب را خمیازه می کشید .ه


دنیای کوچکی داشتم
وقتی با چمدانی از چنار
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه از اندوه تنم گذشتی .ه
...
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه از پشت صندلی
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه قله ی دماوند پیدا بود .ه





تابستان 2006

__________________

Download

Ludovico Einaudi | Primavera (Thank you dreaminginthedeepsouth & constantflux)


__