Showing posts with label Iranian Literature. Show all posts
Showing posts with label Iranian Literature. Show all posts

Monday, May 27, 2013

Zibahu Karbassi

____________


Foto by Shahrokh Reisi
______________

زیبا کرباسی
تا کمر در باد ریخته ام


سرآمد

عشق لیمویی ست
حالا اگر تور صورتی را از صورتم پس بزنی!ه
عشق ه ه ه ه همین لیمویی ست
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه که لیمو لیمو راه می رود تا نارنج
پلک ها و گردنی بلند
پلک ها و گردنی خم، کمی به پشت، کمی به پهلو
پشت چشم و روی شانه
شانه ها ه ه ه شکل نقاشی های کودکی
ه ه ه خانه ها ه ه هه ه ه خانه های چارگوش
سرم خمیده از این گوشه ی خانه بیرون!
ه

ایستاده ایم ه ه ه روبروی هم ه ه ه دو دیوانه
گردن به گردن
ه ه ه شانه به شانه
پلک ها و گردنی و بعد ه ه ه کمی خم
کمی خم که بچرخم به پشت وتب کنم روی شانه و چشم

چشمت که بوسه بوس نم کند بر لبم
چشمت که بوسه خیس کند برلبه ام
وچشمت که درحفره فرورود ودیگربار
نبینیم هیچ و مثل پیچ بچرخیم و بپیچیم درصدا و سودا

بیا بیا!ه ه ه صورتی را نرم اگرپس بزنی پیش، عشق همین لیمویی ست
که لیمولیموکمی ترش می پرد تا نارنج.
ه



___________

Tuesday, December 1, 2009

Omar Khayyam

________


من رباعيات الخيام
__________________

ترجمة أحمد رامي



سمعت صوتا هاتفا في السحر
نادى من الحان : غفاة البشر
هبوا املئوا كأس الطلى قبل أن
تفعم كأس العمر كف القدر



غد بظهر الغيب واليوم لي
وكم يخيب الظن في المقبل
ولست بالغافل حتى أرى
جمال دنياي ولا أجتلي



سمعت في حلمي صوتا أهاب
ما فتق النوم كمام الشباب
أفق فإن النوم صنو الردى
واشرب فمثواك فراش التراب



إن تقتلع من أصلها سرحتي
وتصبح الأغصان قد جفت
فصغ وعاء الخمر من طينتي
واملأه تسر الروح في جثتي



لبست ثوب العيش لم أستشر
وحرت فيه بين شتى الفكر
وسوف أنضو الثوب عني ولم
أدرك لماذا جئت أين المقر



الدهر لا يعطي الذي نأمل
و في سبيل اليأس ما نعمل
و نحن في الدنيا على همها
يسوقنا حادي الردى المعجل



أفق خفيف الظل هذا السحر
وهاتها صرفا وناغ الوتر
فما أطال النوم عمرا ولا
قصر في الأعمار طول السهر



اشرب فمثواك التراب المهيل
بلا حبيب مؤنس أو خليل
وانشق عبير العيش في فجره
فليس يزهو الورد بعد الذبول



أين النديم السمح أين الصبوح
فقد أمض الهم قلبي الجريح
ثلاثة هن أحب المنى
كأس و أنغام ووجه صبيح



نفوسنا ترضى احتكام الشراب
أرواحنا تفدى الثنايا العذاب
و روح هذا الذي نستله
ونستقيه سائغا مستطاب


يا نفس ما هذا الأسى والكدر
قد وقع الإثم وضاع الحذر
هل ذاق حلو العفو إلا الذي
أذنب والله عفا واغتفر


نلبس بين الناس ثوب الرياء
و نحن في قبضة كف القضاء
وكم سعينا نرتجي مهربا
فكان مسعانا جميعا هباء



عامل كأهليك الغريب الوفي
واقطع من الأهل الذي لا يفي
و عف زلالا ليس فيه الشفا
واشرب زعاف السم لو تشتفي


أحسن الى الأعداء و الأصدقاء
فإنما إنس القلوب الصفاء
و اغفر لأصحابك زلاتهم
وسامح الأعداء تمح العداء


يا تارك الخمر لماذا تلوم
دعني الى ربي الغفور الرحيم
ولا تفاخرني بهجر الطلى
فأنت جان في سواها أثيم


أطفيء لظى القلب ببرد الشراب
فإنما الأيام مثل السحاب
وعيشنا طيف خيال فنل
حظك منه قبل فوت الشباب


بستان أيامك نامي الشجر
فكيف لا تقطف غض الثمر
اشرب فهذا اليوم إن أدبرت
به الليالي لم يعده القدر


و إن تواف العشب عند الغدير
وقد كسا الأرض بساط نضير
فامش الهوينا فوقه إنه
غذته أوصال حبيب طرير

____________

Tuesday, September 1, 2009

Writing Loud

_____________



بیانیه جمعی از شاعران و نویسندگان ایران

در اعتراض به خشونت های رخ داده علیه مردم در وقایع اخیر
______________





بهشت من جنگل شوکران هاست
و شهادت مرا پایانی نیست

احمد شاملو


حقیقت گاهی آن‌چنان تلخ است که به سختی می‌توان با آن رو‌به‌رو شد. حقیقت ستمی که در حوادث اخیر بر مردم به ویژه جوانان این مرز و بوم رفته، چنین است. خبر وقایعی که به دنبال اعتراض‌های قانونی مردم و جوانان اين سرزمين در بازداشتگاه‌‌ها و زندان‌ها رخ داد، هرچند بی‌سابقه نبود، اما به سبب وسعت و شدتی که داشت، اهل فرهنگ و ادب را بيش از پيش متاثر ساخت. تجاوز به شرافت و حیثیت جوانان پرشور این سرزمین تنها نشان از عناد با یک حزب یا گروه خاص ندارد و نمی‌توان آن را در لوای درگیری دو جناح سیاسی برای انتخاب شدن یا نشدن در انتخابات توضیح داد، بلکه چنین حادثه ای نشان دهنده دشمنی با مردمی است که سابقه چند هزار سال تمدن و فرهنگ جایگاه والاي ايشان را در جهان مشخص کرده است.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه هه ه ه هه هه ه ههه هه ههه هه ههه ه ه ه ه ههه ه ه ه ه ه ه هه ههه
ما شاعران و نویسندگان امضاء کننده این متن از قربانیان این فجایع و خانواده هایشان دلجویی می کنیم و جسارت‌شان را در بازگویی آن‌چه بر ایشان رفته، می ستاییم و به کسانی که با اعلام این فجایع و پیگیری آن مصلحت مردم را بر مصلحت خود مقدم دانسته اند آفرین می‌گوییم و بر سر آن‌ها که با هر مصلحتی در برابر این فجایع سکوت کرده‌اند فریاد می زنیم که وجدان انسانی‌تان کجا رفته است؟! کتمان این فاجعه از سوی هر کسی ظلمی‌ست که در حق شرافت انسانی روا می‌شود و راهی‌ست که برای مرتکبین ،جهت تکرار آن گشوده می‌شود ،چه بسا کسانی که امروز با سکوت خود مهر خاموشی بر این فجایع می‌گذارند فردا خود و خانواده‌هایشان قربانی ارتکاب چنین عمل شنیعی باشند و شک نداریم حتا اگر امروز همه کسانی که دستشان آلوده‌ي اين زشت‌كاري‌هاست، با هر ابزاری امکان کتمان این وقایع را فراهم کنند؛ تاریخ و آینده به بهترین شکل پاسخ آن‌ها را خواهد داد .ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه هه ه ه هه هه ه ههه هه ههه هه ههه ه ه ه ه ههه ه ه ه ه ه ه هه ههه

بكتاش آبتين(شاعر)، شبنم آذر(شاعر)، م.آذر‌فر(نقاش و شاعر)، سعيد آرمات(شاعر)، محمد آشور(شاعر)، شمس آقاجاني(شاعر)، علي آموخته‌نژاد(شاعر)، مریم آموسا(شاعر و روزنامه‌نگار)، ياشار احد صارمي(شاعر)، سوري احمد‌لو(شاعر)، كبوتر ارشدي(شاعر)، مهدي استعدادي‌شاد(داستان‌نويس)، علي‌ اشرف‌درويشيان(داستان‌نويس و محقق)، سامان اصفهاني(شاعر)، زهره اكسيري(مترجم)، هوشيار انصاري‌فر(شاعر و مترجم)، علي‌ باباچاهي(شاعر و منتقد)، علي‌رضا بابايي(شاعر)، فرهاد بابايي(داستان‌نويس)، مهناز بديهيان(شاعر)، رضا براهني(شاعر، منتقد و داستان‌نويس)، كامران بزرگ‌نيا(شاعر)، موسي بندري(شاعر و داستان نویس)، محسن بوالحسني(شاعر)، سيمين بهبهاني(شاعر)، علي بهبهاني( نويسنده و محقق)، علي‌رضا بهنام(شاعر)، بيژن بيجاري(داستان‌نويس)، روشنك بيگناه(شاعر)، كوشيار پارسي(داستان‌نويس)، ناصر‌ پاكدامن(نويسنده و محقق)، يونس تراكمه(داستان‌نويس)، رويا تفتي(شاعر)، محمد تنگستاني(شاعر)، مليحه تيره‌گل(شاعر)، مجید تیموری(شاعر و داستان‌نویس)، مرتضي ثقفيان(شاعر)، سپيده جديري(شاعر)، نوشين جعفري(روزنامه‌نگار)، مهري جعفري(شاعر)، شاپور جوركش(شاعر و منتقد)، رضا چايچي(شاعر)، چوکا چکاد(شاعر)، معصومه چوپانی(داستان‌نویس)، علی‌اصغر حاج‌سید‌جوادی(نويسنده و محقق)، فرخنده حاجي‌زاده(شاعر و داستان‌نويس)،حسن حسام(داستان‌نويس)، محسن حسام(داستان‌نويس)، مينا حسني(شاعر)، پرويز خائفي(شاعر)، منصور خاكسار(شاعر)، نسيم خاكسار(داستان‌نويس)، ابو‌تراب خسروي(داستان‌نويس)،اسماعيل خويي(شاعر)، محسن خيمه‌دوز(منتقد)، شهناز دارابيان(شاعر)، شيرين‌دخت دقيقيان(داستان‌نويس)، آزاده دواچي(شاعر)، خسرو دوامي(داستان‌نويس)، حسين دولت‌آبادي(داستان‌نويس)، رسول رخشا(شاعر)، فروغ رخشا(شاعر)، آناهيتا رضايي(شاعر)، يدالله رويايي(شاعر)، فريبرز رييس‌دانا(نويسنده و فعال حقوق بشر)، ايرج زبردست(شاعر)، ناصر زراعتي(داستان‌نويس)، ناصر زر‌افشان(نويسنده و حقوق‌دان)، رويا زرين(شاعر)، علي زرين(شاعر)، محمد زندي(شاعر)، فرامرز سدهي(شاعر)، اكبر سردوزامي(داستان‌نويس)، سعيد سلطاني طارمي(شاعر)،پیمان سلطانی(شاعر و موزیسین)، بابك سليمي‌زاده(شاعر)، رضا شمسي(شاعر)، بهروز شیدا ( منتقد و پژوهشگر ادبی ) ، ليلا صادقي(داستان‌نويس)، حميد صدر(نويسنده و محقق)، عباس صفاري(شاعر)، ايرج صف‌شكن(شاعر)، مهدي صمداني(شاعر)، مسيح طالبيان(شاعر)، رضا عامري(داستان‌نويس و مترجم)، پويا عزيزي(شاعر)، محسن عمادي(شاعر)، حسين فاضلي(شاعر) ،حسين فاضلي(نانام)(شاعر و سينماگر)، ليلا فرجامي(شاعر)، بهاره فريس‌آبادي(شاعر)، بنفشه فريس‌آبادي(شاعر)،رضا قاسمي(داستان‌نويس)،عزت‌الله قاسمي(شاعر)،علي قنبري(شاعر)،داريوش كارگر(نويسنده و محقق)، ياسمن كاظمي(شاعر)، زیبا کرباسی(شاعر)، بهزاد كشميري‌پور(داستان‌نويس)، شيما كلباسي(شاعر)، منصور كوشان(شاعر)، محمود كوير(شاعر و داستان نویس)، سعدي گل‌بياني(شاعر)، لیلی گله داران(شاعر)، زهرا گنجي(شاعر)، سجاد گودرزي(شاعر)، شمس لنگرودي(شاعر، داستان نویس و محقق)، جواد مجابي(شاعر، داستان‌نويس و محقق)، رباب محب(شاعر)، آذر محلوجيان(مترجم)، مهرنوش محمد‌زاده(روزنامه‌نگار)، محمد محمد‌علی(داستان‌نويس)،رضا مرادی اسپیلی(مترجم و روزنامه‌نگار)، محمد‌حسين مرتجا(شاعر)، مهرنوش مزارعي(داستان‌نويس)، علي مسعودي‌نيا(شاعر وروزنامه‌نگار)، وریا مظهر(و.م.آیرو)(شاعر و نویسنده)، اكبرمعصوم‌بيگي(نويسنده و محقق)، داريوش معمار(شاعر)، شهاب مقربين(شاعر)، الهام ملک‌پور(شاعر)، شهریار مندنی‌پور(داستان‌نویس)، حسن موذن‌زاده(داستان‌نويس)،بهزاد موسايي(نويسنده و محقق)، حافظ موسوي(شاعر)،گرانازموسوي(شاعر)،علي‌شاه مولوي(شاعر)،باقرمومني(نويسنده ومحقق)،داريوش مهبودي(شاعر)،نعمت ميرزا‌زاده(م.آزرم)(شاعر)،افتخارنبوي‌نژاد(مترجم)،امیرنجات‌حسینی(شاعر)، مينونصرت(شاعر)، آرش نصرت‌اللهي(شاعر)، مجيد نفيسي(شاعر)، علي نگهبان(داستان‌نويس)، پروين نگهداري(شاعر)، ياسر نوروزي(منتقد و روزنامه‌نگار)، پرتو نوري‌علا(شاعر)، حسين نوش‌آذر(داستان‌نويس)، مازيار نيستاني(شاعر)، پيمان وهاب‌زاده(شاعر)، فرزاد هاشم‌پور(داستان‌نویس)، افشين هاشمي(شاعر)، گلاله هنري(شاعر)، مهدی یزدانی‌خرم(داستان‌نویس وروزنامه‌نگار)، مهناز يوسفي(شاعر)ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ههه

___________

Wednesday, July 1, 2009

İmadeddin Nesimi

________

Nesîmî Film in 1973 was dedicated to the 600th anniversary of Nesîmî's birthday.
________

عمادالدین نسیمی

قوش دیلی


جانآنه منیم سِودیگیمی جان بیلیر آنجاق
گونلوم دیله یین دونیادا جانان بیلیر آنجاق
بیلدیم ، تانیدیم علمیده معبود ، یقین کی
شویله بیلیره م کیم ، آنی قورآن بیلیر آنجاق
اَبدال اُولوبن بَه یلیک اِئدن عارفی گوردوم
بو سلطنتین قدرینی سولطان بیلیر آنجاق
صوفی می دیر او جامِ مصفاسینه مشغول
پونهانی ایچَرایله کی شیطان بیلیر آنجاق
ای ساقی گتیر دُور ایاغین دُور اله سون کیم
بو دُور ایاغین دُورونو دُوران بیلیر آنجاق
گونلوم گمی سن غرق اِئده گور عشق دنیزینه
کیم بو دنیزین بحرینی عمان بیلیر آنجاق
هئچ کیمسه نسیمی سوُزونو کشف اِئده بیلمز
بو قوش دیلی دیر ، بونو سلیمان بیلیر آنجاق


___


Canana menim sevdiyimi can bilir ancaq
Könlüm dileyin dünyada canan bilir ancaq.
Bildim, tanıdım elmde me’budu, yeqin ki,
Şöyle bilirem kim, anı Qur’an bilir ancaq.
Abdal oluban beylik eden arifi gör kim,
Bu seltenetin qedrini sultan bilir ancaq.
Sufimidir ol cam-i müseffasına meşğul,
Pünhani içer eyle ki, şeytan bilir ancaq.
Ey saqi, getir dövr eyağını dövr elasün kim,
Bu dövr eyağın dövrünü dövran bilir ancaq.
Könlüm gemisin qerq ede gör eşq denizine
Kim bu denizin behrini ümman bilir ancaq.
Heç kimse Nesimi sözünü keşf ede bilmez,
Bu, quş dilidir, bunu Süleyman bilir ancaq.

__________

Friday, May 1, 2009

İmadeddin Nesimi

________



عماد الدین نسیمی
__________



بو نه عادتدیر ای تورکی پریزآد
غمیندن اولمادیم بیر لحظه آزاد
سیه دل گوزلرین قان توکمک ایچون
چکیب دیر تیغینی مانند جلاد
بو بیدادی منه عشقین قئلیبدیر
جهاندا قیلمادی نمرودو شداد
روامی گونلومون شهرینده سندن
فراق و غصه و غم توتدو بنیاد
گَل ، ای شیرین دهن، عشقین یولوندا
منم اُول کوهکن بیچاره فرهاد
نظر قیل گیل بو ویران گونلومه ، شاه
قیلیر سولطان اولان ویرانی آباد
بیر اِیگی آد ادین فانی جهاندا
اولولاردان جهاندا قالدی بیر آد
نسیمی نین کلامیندن اِشیت گیل
وفاسیز دیر جهان ، سن قیلما بیداد

___


Bu ne adetdir, ey türk-i perizad,
Qeminden olmadım bir lehze azad.
Siyehdil gözlerin qan tökmek içün
Çekibdir tiğini manend-i cellad.
Bu bidadı mana eşqin qılıbdır,
Cahanda qılmadı Nemrudü Şeddad.
Reva mı, könlümün şehrinde senden
Feraqü qüssevü qem tuttu bünyad.
Gel, ey Şirindehen, eşqin yolunda
Menem ol kuhken biçare Ferhad.
Nezer qılgil bu viran könlüme, şah,
Qılır sultan olan viranı abad.
Bir eyü ad edin fani cahanda,
Ululardan cahanda qaldı bir ad.
Nesimi’nin kelamından eşitgil,
Vefasızdır cahan, sen qılma bidad.

____________

Monday, December 1, 2008

Ziba Karbassi

______________




زیبا کرباسی
___________

کلاژ 8 ه



صدا
صدا
حتا اگر چروک بخورد صدا
هوا مچاله شود
نفس بشکند
بریزد نام عزیزت حرف به حرف ه ه به حرف نیاید
زمین گیر شود
گیر بیفتد
زبان در دهانم آتش آتش نچرخد
لرزه لرزه بلرزد اینجا با من و یخ بزند بی نامت نامه را کی آغاز می کنم!؟ه

حتا اگر کبود شود ران کوچکِ دست تا پای ناخن شست کبود
لبِ بالا بالا بیاید
لبِ پایین باد کند
کلید لال شود ه ه اتاق لال
نامت میان لبم لال
گیج بخورد هاج و واج بماند میان لبم حرف
من و این شعر تا ته جر بخوریم حتا اگر ه ه ه حتا اگر
حتا اگر...ه
بی نام تو آواز کی می کنم
کی تا بازه ه صدا بیاید حبس ه ه با سطلِ سفید رنگش
روی کمرگاه ِ حافظه بریزد
توی نام ها و شهرها ه ه ه پای تخت ها
زیر دوش بشوید گذشته را سفید
تا حالا را به حال ِ خود بگذارد
زیر حرفِ تهی ه ه قالب تهی کنم
شانه خالی کنم ه ه ه خانه خراب!ه
دست خالی ه ه ه کمی در آینده دست درازی کنم
اسانس و حریر و رنگ بیاورم
زمینه را مغز پسته ای کنم
کمی دارچین بپاشم در هوا
سرخ بپیچم در صدا
حروفِ گل بهی بچینم ه ه ه کنار صدف ها
دریا مال ِ خودت! ه
روی شن ها ه ه درهم شنا می کنیم
خُب!ه




____________

Tuesday, August 1, 2006

Zibahu Karbassi

_______________


Fragment of a Balustrade - Iran- late 13th-early 14th century
____________________
زیبا کرباسی
کُلاژ 7ه

دانه ی بارانی که دردانه شده ه ه چه می داند؟ه

دیگر فقط به گریه باز می شوده ه ه این زبان که در آن ه ه ه در تو غلطیدم
تنها به گریه ه ه آنّا دون!ه

مثل زمین زیر پایم باز شد زبان مادری ام
پایم کشید از ریشه باتلاق شد آذری ام
وقتی جیغ ملایم از آذری می ریخت
درد بر سر و شانه و حالت های تنم
در تو غلطیدم
زبان در دهانم آتش نمی چرخد دیگر
چیزی از شعله کم دارد
تن زبان ه ه زبانه ه ه تن ه ه زبان ه ه ه زبانه نمی کشد


زن معنایی تازه دارد
و عشق دیگر تنها واژه های خرفت را به هم کوک نمی زند
صدای تازه ی لبریز در دل متن نیست تبریز
بوی پارانویا می دهد این دست خط کژ
این چند سطر را نادیده بگیر!ه

چه خوش خیال بود تا شعر هست کون لقّ جهان
چه خوش خیال بود باغ لیمو شکفته ام از اینالی سینه ات
چه خوش خیال بود چارشانه ی تو سهندِ من شد

نیم شانه هم نشدی ه ه برای تمرگیدَنم ه ه پسر!ه

با سر در آفتاب شیرجه زدن آب شدن داشت ه ه ندانستیم!ه

در این جنگ جنگِ تن به تن ه ه مرگیدیم ه ه آتش بس!ه

دیگر آذری نمی پرم
اقرار می کنم

آنّادون!ه


_______